Only when the means of production were communally owned would classes disappear.
تنها زمانی که وسایل تولید به صورت جمعی در اختیار بود، طبقات از بین میرفتند.
The Essenes had no slaves nor servants, and lived communally, sharing worldly goods;
اسنیها نه برده و نه خادم نداشتند و به صورت جمعی زندگی میکردند و داراییهای دنیوی را با هم به اشتراک میگذاشتند.
They work communally to maintain the garden.
آنها به صورت جمعی برای حفظ باغ کار میکنند.
Communally owned property requires shared responsibility.
مالکیت جمعی مستلزم مسئولیت مشترک است.
The village decided to communally fund the new community center.
دهکده تصمیم گرفتند به طور جمعی بودجه مرکز جامعه جدید را تامین کنند.
Communally sharing resources can lead to a more sustainable lifestyle.
به اشتراک گذاری منابع به صورت جمعی میتواند منجر به یک سبک زندگی پایدارتر شود.
They communally celebrate important festivals in their culture.
آنها جشنوارههای مهم فرهنگ خود را به صورت جمعی جشن میگیرند.
Communally raising children can create a strong sense of community.
پرورش فرزندان به صورت جمعی میتواند یک حس قوی از جامعه ایجاد کند.
Communally preparing meals can be a fun and bonding experience.
آماده کردن غذا به صورت جمعی میتواند یک تجربه سرگرم کننده و پیوند دهنده باشد.
The group decided to communally purchase a new vehicle for transportation.
گروه تصمیم گرفتند به طور جمعی یک وسیله نقلیه جدید برای حمل و نقل خریداری کنند.
Communally tending to the garden helps build friendships among neighbors.
مراقبت از باغ به صورت جمعی به ایجاد دوستی بین همسایگان کمک میکند.
They communally organize community events to bring people together.
آنها به طور جمعی رویدادهای جامعه را برای گرد هم آوردن مردم سازماندهی میکنند.
Some commentators believe that games played communally online by large numbers of people will become more like social-networking than game-playing.
برخی از منتقدان معتقدند که بازیهای انجام شده به صورت جمعی آنلاین توسط تعداد زیادی از افراد ممکن است بیشتر شبیه شبکههای اجتماعی و کمتر شبیه به بازیها شوند.
منبع: BBC Listening Compilation June 2016" Might you be missing out on something- the power of religion and spirituality- by not participating communally? " VanderWeele says.
" آیا ممکن است با عدم مشارکت جمعی، چیزی را از دست بدهید - قدرت دین و معنویت؟ " واندر ویله میگوید.
منبع: TimePeople were animated, joined in a common purpose, and utterly, communally intent on getting their point across.
افراد با نشاط بودند، در یک هدف مشترک متحد شده بودند و کاملاً و به صورت جمعی مصمم بودند تا نقطه نظر خود را بیان کنند.
منبع: Still Me (Me Before You #3)And these studies actually come from kibbutz studies, studies where people are raised communally on an Israeli kibbutz.
و این مطالعات در واقع از مطالعات مربوط به کیبوتیم، مطالعاتی که افراد در آن به صورت جمعی در یک کیبوتز اسرائیلی بزرگ میشوند.
منبع: Yale University Open Course: Introduction to PsychologyLed by George Fox, these were very unconventional Christians who did not celebrate any form of traditional mass, but rather came together to simply reflect communally in religious spaces.
رهبری شده توسط جورج فاکس، این افراد مسیحیان بسیار غیرمتعارف بودند که هیچکدام از اشکال سنتی مراسم مذهبی را جشن نمیگرفتند، بلکه دور هم جمع میشدند تا به سادگی به صورت جمعی در فضاهای مذهبی تأمل کنند.
منبع: Character ProfileIn 2005, the German town of Wolfhagen created an 800 member citizens co-op, which communally invested $2.84 million to buy up 25% of the local energy company and expand its renewables program.
در سال 2005، شهر آلمانی وولفهاگن یک تعاونی شهروندی 800 نفره ایجاد کرد که به صورت جمعی 2.84 میلیون دلار سرمایهگذاری کرد تا 25 درصد از شرکت انرژی محلی را خریداری کرده و برنامه انرژیهای تجدیدپذیر خود را گسترش دهد.
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speechesلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید