communed

[ایالات متحده]/kəˈmjuːnd/
[بریتانیا]/kəˈmjuːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور صمیمی افکار یا احساسات را به اشتراک گذاشتن؛ به طور نزدیک گفتگو یا ارتباط برقرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

communed with nature

با طبیعت ارتباط برقرار کرد

communed in silence

در سکوت ارتباط برقرار کرد

communed with spirits

با ارواح ارتباط برقرار کرد

communed deeply

به طور عمیق ارتباط برقرار کرد

communed through art

از طریق هنر ارتباط برقرار کرد

communed with friends

با دوستان ارتباط برقرار کرد

communed at dusk

در هنگام غروب ارتباط برقرار کرد

communed in prayer

در نماز ارتباط برقرار کرد

communed with self

با خود ارتباط برقرار کرد

communed during meditation

در طول مدیتیشن ارتباط برقرار کرد

جملات نمونه

they communed with nature during their hike.

آنها در حین پیاده‌روی با طبیعت ارتباط برقرار کردند.

she felt as if she communed with the universe.

او احساس می‌کرد که با جهان هستی ارتباط برقرار می‌کند.

the monks communed in silence every morning.

راهبان هر روز صبح در سکوت ارتباط برقرار می‌کردند.

we communed over a cup of tea.

ما در حالی که چای می‌نوشیدیم با هم ارتباط برقرار کردیم.

he communed with his thoughts while meditating.

او در حالی که مدیتیشن می‌کرد با افکار خود ارتباط برقرار کرد.

they communed deeply about their shared experiences.

آنها عمیقاً در مورد تجربیات مشترک خود ارتباط برقرار کردند.

during the retreat, we communed with our inner selves.

در طول معتکف، ما با درون خود ارتباط برقرار کردیم.

the artist communed with her muse before starting the painting.

هنرمند قبل از شروع نقاشی با الهام‌بخش خود ارتباط برقرار کرد.

he communed with the spirits of the forest.

او با ارواح جنگل ارتباط برقرار کرد.

they communed in a way that transcended words.

آنها به گونه‌ای ارتباط برقرار کردند که از کلمات فراتر می‌رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید