compromis

[ایالات متحده]/ˈkɒmprəmaɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːmprəmaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توافقی که از طریق واگذاری متقابل به دست آمده است

عبارات و ترکیب‌ها

compromis agreement

توافق مصالحه

compromis solution

راه حل مصالحه

compromis reached

به مصالحه رسیده

compromis proposal

پیشنهاد مصالحه

compromis terms

شرایط مصالحه

compromis offer

پیشنهاد مصالحه

compromis deal

معامله مصالحه

compromis stance

موضع مصالحه

compromis position

موقعیت مصالحه

compromis framework

چارچوب مصالحه

جملات نمونه

we reached a compromis that satisfied both parties.

ما به توافقی رسیدیم که مورد رضایت هر دو طرف قرار گرفت.

it's important to compromis on certain issues for the sake of peace.

برای حفظ صلح، سازش در مورد مسائل خاص مهم است.

they had to compromis on their initial demands.

آنها مجبور شدند در مورد خواسته‌های اولیه خود سازش کنند.

finding a compromis can often lead to better outcomes.

یافتن یک راه حل میانه اغلب می تواند منجر به نتایج بهتری شود.

in negotiations, a compromis is often necessary.

در مذاکرات، سازش اغلب ضروری است.

she was willing to compromis her plans for the team.

او حاضر بود برنامه‌های خود را برای تیم تغییر دهد.

the compromis made during the meeting helped resolve the conflict.

توافقی که در طول جلسه انجام شد به حل مناقشه کمک کرد.

he believes that compromis is a sign of strength, not weakness.

او معتقد است که سازش نشان دهنده قدرت است، نه ضعف.

they reached a compromis after hours of discussion.

آنها پس از ساعت‌ها بحث به توافقی رسیدند.

sometimes, a little compromis goes a long way in relationships.

گاهی اوقات، کمی سازش در روابط راه زیادی را طی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید