conciliar

[ایالات متحده]/kənˈsɪlɪə/
[بریتانیا]/kənˈsɪliər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک شورا، به ویژه یک شورای کلیسایی؛ مربوط به یک جلسه یا گردهمایی

عبارات و ترکیب‌ها

conciliar agreement

توافق مشاوره‌ای

conciliar parties

طرفین مشاوره‌ای

conciliar interests

منافع مشاوره‌ای

conciliar differences

تفاوت‌های مشاوره‌ای

conciliar approach

رویکرد مشاوره‌ای

conciliar process

فرآیند مشاوره‌ای

conciliar efforts

تلاش‌های مشاوره‌ای

conciliar solution

راه حل مشاوره‌ای

conciliar framework

چارچوب مشاوره‌ای

conciliar meeting

جلسه مشاوره‌ای

جملات نمونه

we need to conciliar our schedules for the meeting.

ما باید برنامه های خود را برای جلسه هماهنگ کنیم.

it is important to conciliar different viewpoints in a discussion.

در یک بحث، هماهنگ کردن دیدگاه های مختلف مهم است.

the mediator's role is to conciliar the two parties.

وظیفه میانجیگر هماهنگ کردن دو طرف است.

they tried to conciliar their differences peacefully.

آنها سعی کردند به طور مسالمت آمیز اختلافات خود را هماهنگ کنند.

we must conciliar our approaches to achieve better results.

ما باید رویکردهای خود را برای دستیابی به نتایج بهتر هماهنگ کنیم.

it can be challenging to conciliar work and family life.

هماهنگ کردن کار و زندگی خانوادگی می تواند چالش برانگیز باشد.

she worked hard to conciliar her friends after the argument.

او برای هماهنگ کردن دوستانش پس از بحث سخت تلاش کرد.

to conciliar their interests, they created a joint project.

برای هماهنگ کردن منافع آنها، یک پروژه مشترک ایجاد کردند.

finding a way to conciliar these two goals is essential.

پیدا کردن راهی برای هماهنگ کردن این دو هدف ضروری است.

we need to conciliar our strategies for the upcoming event.

ما باید استراتژی های خود را برای رویداد آینده هماهنگ کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید