confided

[ایالات متحده]/kənˈfaɪdɪd/
[بریتانیا]/kənˈfaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک راز یا موضوع خصوصی را فاش کردن؛ افکار یا احساسات خصوصی خود را با کسی به اشتراک گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

confided in

به کسی اعتماد کرد

confided about

در مورد چیزی با کسی صحبت کرد

confided secrets

رازهای خود را با کسی در میان گذاشت

confided feelings

احساسات خود را با کسی در میان گذاشت

confided worries

نگرانی های خود را با کسی در میان گذاشت

confided doubts

شک و تردیدهای خود را با کسی در میان گذاشت

confided fears

ترس های خود را با کسی در میان گذاشت

confided hopes

امیدهای خود را با کسی در میان گذاشت

confided thoughts

افکار خود را با کسی در میان گذاشت

confided dreams

رویاهای خود را با کسی در میان گذاشت

جملات نمونه

she confided her fears to her best friend.

او ترس‌های خود را با بهترین دوستش در میان گذاشت.

he confided in me about his personal struggles.

او درباره‌ی مشکلات شخصی‌اش با من در میان گذاشت.

the teacher confided that she was worried about the exam results.

معلم گفت که نگران نتایج امتحان است.

they confided their plans for the future.

آنها برنامه‌های خود برای آینده را در میان گذاشتند.

she confided her secrets to her sister.

او رازهای خود را با خواهرش در میان گذاشت.

he confided his thoughts in a journal.

او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

the manager confided that changes were coming to the team.

مدیر گفت که تغییراتی در تیم ایجاد خواهد شد.

after the meeting, she confided her concerns to her colleague.

پس از جلسه، نگرانی‌های خود را با همکارش در میان گذاشت.

he confided his doubts about the project to his mentor.

او تردیدهای خود در مورد پروژه را با مربی خود در میان گذاشت.

she confided that she was considering a career change.

او گفت که در مورد تغییر شغل فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید