confided in
به کسی اعتماد کرد
confided about
در مورد چیزی با کسی صحبت کرد
confided secrets
رازهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided feelings
احساسات خود را با کسی در میان گذاشت
confided worries
نگرانی های خود را با کسی در میان گذاشت
confided doubts
شک و تردیدهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided fears
ترس های خود را با کسی در میان گذاشت
confided hopes
امیدهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided thoughts
افکار خود را با کسی در میان گذاشت
confided dreams
رویاهای خود را با کسی در میان گذاشت
she confided her fears to her best friend.
او ترسهای خود را با بهترین دوستش در میان گذاشت.
he confided in me about his personal struggles.
او دربارهی مشکلات شخصیاش با من در میان گذاشت.
the teacher confided that she was worried about the exam results.
معلم گفت که نگران نتایج امتحان است.
they confided their plans for the future.
آنها برنامههای خود برای آینده را در میان گذاشتند.
she confided her secrets to her sister.
او رازهای خود را با خواهرش در میان گذاشت.
he confided his thoughts in a journal.
او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.
the manager confided that changes were coming to the team.
مدیر گفت که تغییراتی در تیم ایجاد خواهد شد.
after the meeting, she confided her concerns to her colleague.
پس از جلسه، نگرانیهای خود را با همکارش در میان گذاشت.
he confided his doubts about the project to his mentor.
او تردیدهای خود در مورد پروژه را با مربی خود در میان گذاشت.
she confided that she was considering a career change.
او گفت که در مورد تغییر شغل فکر میکند.
confided in
به کسی اعتماد کرد
confided about
در مورد چیزی با کسی صحبت کرد
confided secrets
رازهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided feelings
احساسات خود را با کسی در میان گذاشت
confided worries
نگرانی های خود را با کسی در میان گذاشت
confided doubts
شک و تردیدهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided fears
ترس های خود را با کسی در میان گذاشت
confided hopes
امیدهای خود را با کسی در میان گذاشت
confided thoughts
افکار خود را با کسی در میان گذاشت
confided dreams
رویاهای خود را با کسی در میان گذاشت
she confided her fears to her best friend.
او ترسهای خود را با بهترین دوستش در میان گذاشت.
he confided in me about his personal struggles.
او دربارهی مشکلات شخصیاش با من در میان گذاشت.
the teacher confided that she was worried about the exam results.
معلم گفت که نگران نتایج امتحان است.
they confided their plans for the future.
آنها برنامههای خود برای آینده را در میان گذاشتند.
she confided her secrets to her sister.
او رازهای خود را با خواهرش در میان گذاشت.
he confided his thoughts in a journal.
او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.
the manager confided that changes were coming to the team.
مدیر گفت که تغییراتی در تیم ایجاد خواهد شد.
after the meeting, she confided her concerns to her colleague.
پس از جلسه، نگرانیهای خود را با همکارش در میان گذاشت.
he confided his doubts about the project to his mentor.
او تردیدهای خود در مورد پروژه را با مربی خود در میان گذاشت.
she confided that she was considering a career change.
او گفت که در مورد تغییر شغل فکر میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید