trusted confider
کسی که به وی اعتماد میکند
close confider
کسی نزدیک
secret confider
کسی که راز را میگوید
my confider
کسی که من به وی اعتماد میکنم
her confider
کسی که به او اعتماد میکند
their confider
کسی که به آنها اعتماد میکند
two confiders
دو نفر که به وی اعتماد میکنند
be a confider
به کسی اعتماد کن
became a confider
به کسی اعتماد کرد
remain a confider
به کسی اعتماد بمان
i can confide in my sister when i feel overwhelmed at work.
وقتی در کار احساس فشار میکنم، میتوانم به خواهرم اعتماد کنم.
she chose to confide in a close friend after the breakup.
پس از شکست رابطه، او تصمیم گرفت به یک دوست نزدیک اعتماد کند.
he confided in his mentor about his career doubts.
او در مورد شکهایش در مورد شغل به مربیاش اعتماد کرد.
it took time for her to confide in anyone about the incident.
برای او زمانی طول کشید تا در مورد این واقعه به کسی اعتماد کند.
you can confide your fears to me without judgment.
شما میتوانید نگرانیهایتان را به من اعتماد کنید بدون اینکه قضاوت کنم.
she confided the secret to her roommate and regretted it later.
او راز را به هماتاقیاش اعتماد کرد و بعداً این کار را پشیمان شد.
he finally confided in his doctor about the symptoms.
او در نهایت در مورد علائم به پزشکش اعتماد کرد.
i confide in my best friend whenever i need honest advice.
هر زمان که نیاز به مشورت صادقانه دارم، به بهترین دوستم اعتماد میکنم.
she was afraid to confide in her parents about the debt.
او از این که در مورد بدهی به والدینش اعتماد کند، میترسید.
he confided in a colleague, hoping the matter would stay private.
او در مورد این مسئله به یک همکار اعتماد کرد و امید داشت که این موضوع خصوصی بماند.
after months of silence, he began to confide in his therapist.
پس از ماههای سکوت، او شروع کرد به اعتماد به روانپزشکش.
she could not confide in anyone, so she wrote everything in a journal.
او نمیتوانست به کسی اعتماد کند، بنابراین تمام چیزها را در یک دفترچه نوشت.
trusted confider
کسی که به وی اعتماد میکند
close confider
کسی نزدیک
secret confider
کسی که راز را میگوید
my confider
کسی که من به وی اعتماد میکنم
her confider
کسی که به او اعتماد میکند
their confider
کسی که به آنها اعتماد میکند
two confiders
دو نفر که به وی اعتماد میکنند
be a confider
به کسی اعتماد کن
became a confider
به کسی اعتماد کرد
remain a confider
به کسی اعتماد بمان
i can confide in my sister when i feel overwhelmed at work.
وقتی در کار احساس فشار میکنم، میتوانم به خواهرم اعتماد کنم.
she chose to confide in a close friend after the breakup.
پس از شکست رابطه، او تصمیم گرفت به یک دوست نزدیک اعتماد کند.
he confided in his mentor about his career doubts.
او در مورد شکهایش در مورد شغل به مربیاش اعتماد کرد.
it took time for her to confide in anyone about the incident.
برای او زمانی طول کشید تا در مورد این واقعه به کسی اعتماد کند.
you can confide your fears to me without judgment.
شما میتوانید نگرانیهایتان را به من اعتماد کنید بدون اینکه قضاوت کنم.
she confided the secret to her roommate and regretted it later.
او راز را به هماتاقیاش اعتماد کرد و بعداً این کار را پشیمان شد.
he finally confided in his doctor about the symptoms.
او در نهایت در مورد علائم به پزشکش اعتماد کرد.
i confide in my best friend whenever i need honest advice.
هر زمان که نیاز به مشورت صادقانه دارم، به بهترین دوستم اعتماد میکنم.
she was afraid to confide in her parents about the debt.
او از این که در مورد بدهی به والدینش اعتماد کند، میترسید.
he confided in a colleague, hoping the matter would stay private.
او در مورد این مسئله به یک همکار اعتماد کرد و امید داشت که این موضوع خصوصی بماند.
after months of silence, he began to confide in his therapist.
پس از ماههای سکوت، او شروع کرد به اعتماد به روانپزشکش.
she could not confide in anyone, so she wrote everything in a journal.
او نمیتوانست به کسی اعتماد کند، بنابراین تمام چیزها را در یک دفترچه نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید