consoles

[ایالات متحده]/ˈkɒn.səʊlz/
[بریتانیا]/ˈkɑːn.soʊlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تسکین دادن یا آرام کردن
n. پانل‌های کنترل یا دستگاه‌ها؛ پشتیبان‌ها یا براکت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

gaming consoles

کنسول‌های بازی

video game consoles

کنسول‌های بازی ویدیویی

home consoles

کنسول‌های خانگی

handheld consoles

کنسول‌های دستی

console games

بازی‌های کنسولی

console controllers

کنترلرهای کنسول

console accessories

لوازم جانبی کنسول

console exclusives

بازی‌های انحصاری کنسول

console updates

به‌روزرسانی‌های کنسول

console performance

عملکرد کنسول

جملات نمونه

she consoles her friend after the loss.

او دوستش را پس از دست دادن آرام می‌کند.

the therapist consoles the patient during tough times.

در زمان‌های سخت، درمانگر بیمار را آرام می‌کند.

he consoles himself with music when feeling down.

وقتی احساس ناراحتی می‌کند، خودش را با موسیقی آرام می‌کند.

parents often console their children after a bad day.

والدین اغلب فرزندان خود را پس از یک روز بد آرام می‌کنند.

the community consoles the family in their grief.

جامعه خانواده را در غم و اندوهشان آرام می‌کند.

she found solace in the way he consoles her.

او آرامش را در نحوه آرام کردن او توسط او یافت.

friends console each other during tough times.

دوستان در زمان‌های سخت یکدیگر را آرام می‌کنند.

the coach consoles the players after a tough loss.

مربی بازیکنان را پس از یک شکست سخت آرام می‌کند.

he often consoles others, even when he feels sad.

حتی وقتی احساس ناراحتی می‌کند، اغلب دیگران را آرام می‌کند.

she tries to console her siblings after their argument.

او سعی می‌کند خواهر و برادرانش را پس از بحثشان آرام کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید