hurts

[ایالات متحده]/[hɜːts]/
[بریتانیا]/[hɜːrts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد درد کردن؛ دردناک یا ناراحت‌کننده بودن؛ تأثیر منفی بر کسی یا چیزی داشتن.
n. درد.
adj. باعث درد یا ناراحتی.

عبارات و ترکیب‌ها

it hurts

درد می‌کنه

hurts so bad

خیلی درد می‌کنه

hurt feelings

آسیب عاطفی

hurt him

بهش آسیب برسون

hurt my arm

بازويم درد می‌کنه

hurting now

الان درد دارم

hurt more

بیشتر درد کنه

doesn't hurt

درد نمی‌کنه

hurt badly

خیلی بد درد می‌کنه

hurt a lot

خیلی زیاد درد می‌کنه

جملات نمونه

my head hurts after staring at the screen for hours.

بعد از ساعت‌ها خیره شدن به صفحه، سرم درد می‌کند.

the truth hurts, but it's important to face it.

حقیقت دردناک است، اما مهم است که آن را بپذیریم.

his words hurt my feelings deeply.

کلماتش عمیقاً احساسات من را رنجاند.

the loss of my job really hurts financially.

از دست دادن شغل من واقعاً از نظر مالی دردناک است.

don't worry, the pain will eventually hurt less.

نگران نباشید، درد کم‌کم کمتر خواهد شد.

it hurts to see animals suffering from neglect.

دیدن حیواناتی که از بی‌توجهی رنج می‌کشند، دردناک است.

the cold wind hurts my face.

باد سرد صورتم را می‌آزارد.

my muscles hurt after yesterday's workout.

بعد از تمرین دیروز عضلاتم درد می‌کنند.

it hurts to lose a loved one.

از دست دادن یک عزیز دردناک است.

the constant criticism hurts his self-esteem.

انتقاد مداوم عزت نفس او را رنج می‌دهد.

my hand hurts from typing all day.

دست من از تایپ کردن تمام روز درد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید