contester

[ایالات متحده]/[ˈkɒntestə]/
[بریتانیا]/[ˈkɒntɛstər]/

ترجمه

n. شخصی که در حال رقابت با چیزی است؛ یک به چالش کشنده؛ یک شرکت کننده در یک مسابقه.
v. برای مناقشه، به چالش کشیدن یا مخالفت کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a strong contester

یک رقیب قوی

the contester’s chance

شانس رقیب

potential contester

رقیب بالقوه

former contester

رقیب سابق

leading contester

رقیب پیشرو

main contester

رقیب اصلی

contester profile

پروفایل رقیب

being a contester

رقیب بودن

new contester

رقیب جدید

seasoned contester

رقیب باتجربه

جملات نمونه

the experienced contester prepared meticulously for the debate.

رقيب باتری برای بحث به دقت آماده شده بود.

a fierce contester emerged in the local election race.

یک رقيب سرسخت در مسابقه انتخابات محلی ظهور کرد.

she was a formidable contester in the national spelling bee.

او یک رقيب قدرتمند در مسابقه املای ملی بود.

the contester presented a well-reasoned argument to the panel.

رقيب یک استدلال منطقی را به هیئت ارائه داد.

he is a seasoned contester with years of experience.

او یک رقيب با تجربه با سال‌ها تجربه است.

the contester faced a tough opponent in the final round.

رقيب در دور نهایی با یک حریف سرسخت روبرو شد.

many a contester sought to unseat the incumbent mayor.

بسیاری از رقيب‌ها به دنبال عزل شهردار فعلی بودند.

the contester’s strategy was to disrupt the competition.

استراتژی رقيب برهم زدن مسابقه بود.

a new contester joined the team to shake things up.

یک رقيب جدید به تیم پیوست تا اوضاع را به هم بزند.

the contester’s passion for the cause was undeniable.

اشتیاق رقيب برای این هدف انکارناپذیر بود.

the contester skillfully navigated the complex legal landscape.

رقيب به طور ماهرانه در پیچیدگی‌های چشم‌انداز قانونی حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید