contumely

[ایالات متحده]/kɒnˈtjuːməli/
[بریتانیا]/kənˈtjuːməli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زبان یا رفتار توهین‌آمیز؛ تکبر؛ رفتار تحقیرآمیز
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

face contumely

چهره تحکم‌آمیز

endure contumely

تحکم‌آمیز را تحمل کردن

suffer contumely

تحت تأثیر تحکم قرار گرفتن

bear contumely

تحمل تحکم

speak contumely

با لحنی تحکم‌آمیز صحبت کردن

contumely and scorn

تحکم و تحقیر

contumely displayed

نشان دادن تحکم

contumely directed

تحکم وارد شده

contumely received

تحکم دریافت شده

contumely expressed

ابراز تحکم

جملات نمونه

he faced contumely from his peers for his unconventional ideas.

او با تحقیر از سوی همسالان خود برای ایده‌های غیرمتعارفش مواجه شد.

her contumely remarks hurt his feelings deeply.

اظهارات تحقیرآمیز او عمیقاً احساسات او را رنجاند.

despite the contumely, he remained steadfast in his beliefs.

با وجود تحقیر، او در باورهای خود استوار باقی ماند.

the contumely directed at him only fueled his determination.

تحقیر وارد شده به او تنها اراده او را تقویت کرد.

she responded to the contumely with grace and dignity.

او با وقار و گرام بالا به تحقیر پاسخ داد.

contumely can often reflect more on the speaker than the subject.

تحقیر اغلب بیشتر نشان‌دهنده سخنران است تا موضوع.

he chose to ignore the contumely and focus on his work.

او تصمیم گرفت تحقیر را نادیده بگیرد و بر روی کار خود تمرکز کند.

contumely is a poor substitute for constructive criticism.

تحقیر جایگزین بدی برای انتقاد سازنده است.

her contumely attitude alienated her from the group.

حرف و عمل تحقیرآمیز او باعث بیگانگی او از گروه شد.

he could not understand why people resorted to contumely instead of dialogue.

او نمی‌توانست بفهمد که چرا مردم به جای گفتگو به تحقیر متوسل می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید