convenant

[ایالات متحده]/ˈkʌvənənt/
[بریتانیا]/ˈkʌvənənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توافق یا قرارداد بین دو یا چند طرف، به ویژه آنچه به صورت رسمی الزام‌آور است
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the covenant between the two nations was signed yesterday.

پیمان بین دو کشور دیروز امضا شد.

they made a covenant to protect the environment.

آنها یک پیمان برای حفظ محیط زیست منعقد کردند.

the ancient covenant still binds the community together.

پیمان باستانی هنوز جامعه را به هم پیوسته است.

god made a covenant with abraham.

خدا با ابراهیم یک پیمان منعقد کرد.

the covenant requires all members to follow certain rules.

پیمان از تمام اعضایش می‌خواهد تا قوانین خاصی را رعایت کنند.

breaking the covenant has serious consequences.

شکستن پیمان عواقب جدی دارد.

the marriage covenant is considered sacred in many cultures.

پیمان ازدواج در بسیاری از فرهنگ‌ها مقدس به شمار می‌آید.

we must honor the covenant we made with our ancestors.

ما باید پیمانی که با پیشینی‌هایمان منعقد کردیم را احترام بگذاریم.

the covenant includes provisions for fair trade.

پیمان شامل مقرراتی برای تجارت عادلانه است.

children are taught to respect the covenant of the school.

به کودکان آموزش داده می‌شود که پیمان مدرسه را احترام بگذارند.

the covenant was renewed for another hundred years.

پیمان برای یک صد سال دیگر تمدید شد.

he violated the covenant and faced exile.

او پیمان را نقض کرد و از دستگاه قضایی به خارج اخراج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید