counterblow

[ایالات متحده]/ˈkaʊntəbləʊ/
[بریتانیا]/ˈkaʊntərbloʊ/

ترجمه

n. ضربه یا ضربه‌ای که در پاسخ به ضربه‌ای دیگر وارد می‌شود؛ عمل مقابله با یک حمله
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

counterblow attack

حمله ضد

counterblow strategy

استراتژی ضد

counterblow response

پاسخ ضد

counterblow effect

اثر ضد

counterblow technique

تکنیک ضد

counterblow move

حرکت ضد

counterblow measure

اقدام ضد

counterblow plan

برنامه ضد

counterblow tactic

تاکتیک ضد

counterblow maneuver

مانور ضد

جملات نمونه

he delivered a counterblow that surprised his opponent.

او ضربه متقابلی وارد کرد که حریفش را غافلگیر کرد.

the boxer was quick to respond with a counterblow.

مشت‌گیر به سرعت با یک ضربه متقابل پاسخ داد.

after taking a hit, she prepared her counterblow.

پس از دریافت ضربه، او ضربه متقابل خود را آماده کرد.

his counterblow was both powerful and precise.

ضربه متقابل او هم قدرتمند و هم دقیق بود.

in the debate, her counterblow effectively challenged his argument.

در بحث، ضربه متقابل او به طور موثر استدلال او را به چالش کشید.

the counterblow came unexpectedly, turning the tide of the match.

ضربه متقابل غیرمنتظره بود و روند مسابقه را تغییر داد.

he trained hard to master his counterblow technique.

او سخت تمرین کرد تا تکنیک ضربه متقابل خود را به دست آورد.

the counterblow was a critical moment in the fight.

ضربه متقابل یک لحظه حیاتی در مبارزه بود.

she launched a counterblow that caught everyone off guard.

او یک ضربه متقابل پرتاب کرد که همه را غافلگیر کرد.

his counterblow not only defended but also scored points.

ضربه متقابل او نه تنها دفاع کرد بلکه امتیاز هم کسب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید