craunched leaves
برگهای خرد شده
craunched noise
صدای خرد شدن
craunched candy
شیرینی خرد شده
craunched paper
مقوا خرد شده
craunched chips
چیپس خرد شده
craunched ice
یخ خرد شده
craunched fruit
میوه خرد شده
craunched shells
پوسته های خرد شده
craunched cookies
کیک خرد شده
craunched fabric
پارچه خرد شده
she craunched the leaves under her feet as she walked.
او برگها را زیر پای خود میخورد و راه میرفت.
the dog craunched on the bone happily.
سگ با خوشحالی استخوان را میخورد.
he craunched the paper into a ball and threw it away.
او کاغذ را به یک توپ تبدیل کرد و آن را دور انداخت.
they craunched through the snow on their hike.
آنها در حین پیادهروی از روی برف عبور کردند.
the kids craunched the candy wrappers as they opened them.
بچهها در حالی که آنها را باز میکردند، بستهبندیهای آبنبات را میخوردند.
he craunched the chips loudly while watching tv.
او در حالی که تلویزیون تماشا میکرد، با صدای بلند چیپسها را میخورد.
she craunched the ice in her drink.
او یخ را در نوشیدنی خود میخورد.
the sound of craunched gravel filled the air.
صدای سنگریزه خرد شده هوا را پر کرد.
as she walked, she craunched the twigs beneath her shoes.
در حالی که راه میرفت، شاخههای کوچک را زیر کفشهایش میخورد.
he craunched the toast before spreading the butter.
او قبل از مالیدن کره، نان تست را میخورد.
craunched leaves
برگهای خرد شده
craunched noise
صدای خرد شدن
craunched candy
شیرینی خرد شده
craunched paper
مقوا خرد شده
craunched chips
چیپس خرد شده
craunched ice
یخ خرد شده
craunched fruit
میوه خرد شده
craunched shells
پوسته های خرد شده
craunched cookies
کیک خرد شده
craunched fabric
پارچه خرد شده
she craunched the leaves under her feet as she walked.
او برگها را زیر پای خود میخورد و راه میرفت.
the dog craunched on the bone happily.
سگ با خوشحالی استخوان را میخورد.
he craunched the paper into a ball and threw it away.
او کاغذ را به یک توپ تبدیل کرد و آن را دور انداخت.
they craunched through the snow on their hike.
آنها در حین پیادهروی از روی برف عبور کردند.
the kids craunched the candy wrappers as they opened them.
بچهها در حالی که آنها را باز میکردند، بستهبندیهای آبنبات را میخوردند.
he craunched the chips loudly while watching tv.
او در حالی که تلویزیون تماشا میکرد، با صدای بلند چیپسها را میخورد.
she craunched the ice in her drink.
او یخ را در نوشیدنی خود میخورد.
the sound of craunched gravel filled the air.
صدای سنگریزه خرد شده هوا را پر کرد.
as she walked, she craunched the twigs beneath her shoes.
در حالی که راه میرفت، شاخههای کوچک را زیر کفشهایش میخورد.
he craunched the toast before spreading the butter.
او قبل از مالیدن کره، نان تست را میخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید