craw

[ایالات متحده]/krɔː/
[بریتانیا]/krɔ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ساختار کیسه‌ای در سیستم گوارشی برخی از حیوانات؛ معده یک پرنده یا حشره
Word Forms
جمعcraws

عبارات و ترکیب‌ها

craw fish

لاک پشت خزنده

craw dad

خزیدن

craw out

بیرون خزیدن

craw space

فضای خزنده

craw up

بالا رفتن

craw hole

سوراخ خزنده

craw back

بازگشت خزنده

craw noise

سر و صدا خزنده

craw fishery

صید خزنده

craw line

خط خزنده

جملات نمونه

he felt a lump in his craw after the argument.

او پس از بحث، یک توده در گلویش احساس کرد.

the food got stuck in my craw.

غذا در گلویم گیر کرد.

she couldn't shake the feeling that something was stuck in her craw.

او نتوانست احساس کند که چیزی در گلویش گیر کرده است.

his words stuck in my craw for days.

کلماتش برای چند روز در گلویم ماند.

it's hard to swallow what he said; it really got under my craw.

سخت است که آنچه او گفت را ببلعد؛ واقعاً در گلویم گیر کرد.

she had a craw full of resentment.

او گلوئی پر از کینه داشت.

his attitude really got in my craw.

حرفش واقعاً در گلویم گیر کرد.

don't let it get stuck in your craw; just let it go.

اجازه ندهید در گلویتان گیر کند؛ فقط آن را رها کنید.

that comment really crawled under my skin.

آن نظر واقعاً زیر پوست من رفت.

she felt a craw of anger rising inside her.

او احساس کرد که خشم در گلویش در حال افزایش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید