rolled cuffs
کفهای مچپوش
loose cuffs
کفهای مچپوش لاغر
cuffed jeans
شلوار جین با کفهای مچپوش
cuff links
میخهای کفپوش
adjust cuffs
تنظیم کفهای مچپوش
fancy cuffs
کفهای مچپوش گرانبهای
cuffing season
فصل کفپوش
unbutton cuffs
کفهای مچپوش باز
cuff detail
جزئیات کفهای مچپوش
double cuffs
کفهای مچپوش دو لایه
he rolled up his sleeves and adjusted his cuffs.
او دم دستش را بالا کشید و دم دستش را تنظیم کرد.
the detective carefully examined the suspect's cuffs for any trace evidence.
دزدگرد با دقت دم دست مشکوک را برای هرگونه شواهد باقی مانده بررسی کرد.
she fastened her cuffs neatly before the important meeting.
او قبل از جلسه مهم دم دستش را به طور مرتب محکم کرد.
his shirt cuffs were frayed and needed replacing.
دم دست کت او پارچهریز شده بود و نیاز به تعویض داشت.
the tailor measured his wrists to ensure a perfect cuff fit.
خیاط بازوی او را اندازه گرفت تا اطمینان حاصل شود دم دست به درستی تناسب دارد.
she wore cufflinks with a subtle, elegant design.
او دم دستهایی با طراحی ظریف و زیبایی را پوشید.
he loosened his cuffs to feel more comfortable in the heat.
او دم دستش را شل کرد تا در گرما راحتتر احساس کند.
the formal shirt had french cuffs requiring a knot or cufflink.
کت رسمی دم دست فرانسوی داشت که نیاز به گره یا دم دستهای جواهری داشت.
she admired the intricate detailing on his gold cuffs.
او از جزئیات پیچیده روی دم دستهای طلا او لذت بردم.
he adjusted his cuffs after spilling coffee on his shirt.
او پس از اینکه کافی را روی کت خود ریخت، دم دستش را تنظیم کرد.
the police secured the suspect with handcuffs and cuffs on his wrists.
پلیس مشکوک را با دستکش و دم دستهای روی بازویش امنیتبخش کرد.
rolled cuffs
کفهای مچپوش
loose cuffs
کفهای مچپوش لاغر
cuffed jeans
شلوار جین با کفهای مچپوش
cuff links
میخهای کفپوش
adjust cuffs
تنظیم کفهای مچپوش
fancy cuffs
کفهای مچپوش گرانبهای
cuffing season
فصل کفپوش
unbutton cuffs
کفهای مچپوش باز
cuff detail
جزئیات کفهای مچپوش
double cuffs
کفهای مچپوش دو لایه
he rolled up his sleeves and adjusted his cuffs.
او دم دستش را بالا کشید و دم دستش را تنظیم کرد.
the detective carefully examined the suspect's cuffs for any trace evidence.
دزدگرد با دقت دم دست مشکوک را برای هرگونه شواهد باقی مانده بررسی کرد.
she fastened her cuffs neatly before the important meeting.
او قبل از جلسه مهم دم دستش را به طور مرتب محکم کرد.
his shirt cuffs were frayed and needed replacing.
دم دست کت او پارچهریز شده بود و نیاز به تعویض داشت.
the tailor measured his wrists to ensure a perfect cuff fit.
خیاط بازوی او را اندازه گرفت تا اطمینان حاصل شود دم دست به درستی تناسب دارد.
she wore cufflinks with a subtle, elegant design.
او دم دستهایی با طراحی ظریف و زیبایی را پوشید.
he loosened his cuffs to feel more comfortable in the heat.
او دم دستش را شل کرد تا در گرما راحتتر احساس کند.
the formal shirt had french cuffs requiring a knot or cufflink.
کت رسمی دم دست فرانسوی داشت که نیاز به گره یا دم دستهای جواهری داشت.
she admired the intricate detailing on his gold cuffs.
او از جزئیات پیچیده روی دم دستهای طلا او لذت بردم.
he adjusted his cuffs after spilling coffee on his shirt.
او پس از اینکه کافی را روی کت خود ریخت، دم دستش را تنظیم کرد.
the police secured the suspect with handcuffs and cuffs on his wrists.
پلیس مشکوک را با دستکش و دم دستهای روی بازویش امنیتبخش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید