cupped

[ایالات متحده]/kʌpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کاسه‌ای; به شکل یک فنجان.

عبارات و ترکیب‌ها

cupped hands

دست‌های خمیده

cupped water

آب در دست‌های خمیده

جملات نمونه

She cupped her hands around the mug to warm them up.

او دست‌هایش را دور فنجان گرفت تا آن‌ها را گرم کند.

He cupped his ear to listen more closely.

او دستش را دور گوشش گرفت تا بهتر بشنود.

The child cupped the butterfly gently in her hands.

کودک به آرامی پروانه را در دستانش گرفت.

He cupped her face and kissed her gently.

او صورتش را در دست گرفت و به آرامی او را بوسید.

She cupped her chin in her hand as she thought.

او چانه‌اش را در دست گرفت و فکر کرد.

He cupped the water in his hands to drink.

او آب را در دست گرفت تا بنوشد.

She cupped her palm to catch the falling raindrops.

او کف دستش را باز کرد تا قطرات باران را بگیرد.

The athlete cupped his hands around his mouth to shout.

ورزشکار دست‌هایش را دور دهانش گرفت تا فریاد بزند.

He cupped the injured bird gently to protect it.

او به آرامی پرنده زخمی را در دست گرفت تا از آن محافظت کند.

She cupped her hands and blew on them to warm them up.

او دست‌هایش را دور هم گرفت و به آن‌ها وزید تا گرم شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید