the deburdening process allowed her to release years of emotional weight.
فرآیند تخلیه بار عاطفی به او اجازه داد تا سالها بار عاطفی را آزاد کند.
he found deburdening through journaling helped manage his anxiety.
او پیدا کرد که تخلیه بار از طریق دفتر روزنامهای کمک میکند تا اضطرابش را مدیریت کند.
the therapy session focused on deburdening techniques for trauma survivors.
جلسه درمانی روی تکنیکهای تخلیه بار برای افرادی که تجربه تراومایی داشتهاند متمرکز بود.
deburdening oneself requires acknowledging past hurts and letting go.
تخلیه بار خود نیاز به شناسایی زخمهای گذشته و رها کردن آنها دارد.
the deburdening approach in coaching helps clients find clarity.
رویکرد تخلیه بار در مشاوره به مشتریان کمک میکند تا روشنی پیدا کنند.
regular meditation can be an effective deburdening practice.
تکرار مeditation میتواند یک روش مؤثر برای تخلیه بار باشد.
the deburdening experience transformed her relationship with stress.
تجربه تخلیه بار رابطه او با استرس را تغییر داد.
deburdening strategies are essential for preventing burnout.
استراتژیهای تخلیه بار برای جلوگیری از خستگی روانی ضروری هستند.
the support group provides a safe space for deburdening.
گروه حمایتی یک فضای امن برای تخلیه بار فراهم میکند.
she described the deburdening of her responsibilities as liberating.
او تخلیه بار مسئولیتهای خود را آزاد کننده توصیف کرد.
the deburdening method helped him overcome decision fatigue.
روش تخلیه بار به او کمک کرد تا خستگی تصمیمگیری را غلبه کند.
cognitive behavioral therapy emphasizes deburdening negative thought patterns.
درمان رفتارگرایی شناختی بر روی تخلیه الگوهای فکری منفی تأکید دارد.
the deburdening process allowed her to release years of emotional weight.
فرآیند تخلیه بار عاطفی به او اجازه داد تا سالها بار عاطفی را آزاد کند.
he found deburdening through journaling helped manage his anxiety.
او پیدا کرد که تخلیه بار از طریق دفتر روزنامهای کمک میکند تا اضطرابش را مدیریت کند.
the therapy session focused on deburdening techniques for trauma survivors.
جلسه درمانی روی تکنیکهای تخلیه بار برای افرادی که تجربه تراومایی داشتهاند متمرکز بود.
deburdening oneself requires acknowledging past hurts and letting go.
تخلیه بار خود نیاز به شناسایی زخمهای گذشته و رها کردن آنها دارد.
the deburdening approach in coaching helps clients find clarity.
رویکرد تخلیه بار در مشاوره به مشتریان کمک میکند تا روشنی پیدا کنند.
regular meditation can be an effective deburdening practice.
تکرار مeditation میتواند یک روش مؤثر برای تخلیه بار باشد.
the deburdening experience transformed her relationship with stress.
تجربه تخلیه بار رابطه او با استرس را تغییر داد.
deburdening strategies are essential for preventing burnout.
استراتژیهای تخلیه بار برای جلوگیری از خستگی روانی ضروری هستند.
the support group provides a safe space for deburdening.
گروه حمایتی یک فضای امن برای تخلیه بار فراهم میکند.
she described the deburdening of her responsibilities as liberating.
او تخلیه بار مسئولیتهای خود را آزاد کننده توصیف کرد.
the deburdening method helped him overcome decision fatigue.
روش تخلیه بار به او کمک کرد تا خستگی تصمیمگیری را غلبه کند.
cognitive behavioral therapy emphasizes deburdening negative thought patterns.
درمان رفتارگرایی شناختی بر روی تخلیه الگوهای فکری منفی تأکید دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید