suddenly decamp
به طور ناگهانی فرار کردن
now he has decamped to Hollywood.
او اکنون به هالیوود نقل مکان کرده است.
the copyists sold the originals and decamped with the proceeds.
کپیبرداران اصلها را فروختند و با عایدی فرار کردند.
He was roughly awaked from his dream of making a fortune when his partner decamped with 100, 000 dollars.
وقتی شریکش با 100000 دلار فرار کرد، او به طور ناگهانی از رویای ثروتمند شدن خود بیدار شد.
Brooks was roughly awoken from his dream of making a fortune when his partner decamped with $100,000.
وقتی شریکش با 100000 دلار فرار کرد، بروکس به طور ناگهانی از رویای ثروتمند شدن خود بیدار شد.
The soldiers decided to decamp during the night.
سربازان تصمیم گرفتند شبانه اردوگاه را ترک کنند.
The thieves decamped with all the valuable items.
سارقان با تمام وسایل با ارزش فرار کردند.
The campers were forced to decamp due to a sudden storm.
به دلیل یک طوفان ناگهانی، کمپکاران مجبور به ترک اردوگاه شدند.
The protestors decamped from the square after their demands were met.
بعد از برآورده شدن خواسته هایشان، معترضان از میدان فرار کردند.
The family decided to decamp to a warmer climate.
خانواده تصمیم گرفت به آب و هوای گرمتر نقل مکان کند.
The bandits decamped with the hostages in tow.
راهزنها با گروگانها فرار کردند.
The students decamped from the classroom when the fire alarm went off.
وقتی آژیر آتشسوزی به صدا درآمد، دانشآموزان از کلاس درس فرار کردند.
The refugees decamped from the war-torn country in search of safety.
پناهندگان به دنبال امنیت از کشور جنگزده فرار کردند.
The hikers were forced to decamp when they realized they were lost.
وقتی متوجه شدند گم شده اند، کوهنوردان مجبور به ترک کمپ شدند.
The nomadic tribe would decamp frequently in search of fresh grazing lands.
قبيله هاي كوچنده به طور مكرر به دنبال مراتع تازه اردوگاه را ترك مي كردند.
More than happlly decamp for greener pastures.
به دنبال مراتع سبزتر، با خوشحالی فراوان به مکان دیگری رفتند.
منبع: Go blank axis versionIn 2007, a then-20-year-old Liu decamped for China.
در سال 2007، لیوی 20 ساله به چین رفت.
منبع: "The Sixth Sound" Reading SelectionThey decamped to a nearby farmhouse to play Monopoly with the stolen banknotes.
آنها برای بازی مونوپولی با اسکناسهای دزدیده شده به یک خانه روستایی نزدیک رفتند.
منبع: The Economist (Summary)Frontier is one such firm. It has decamped to Vancouver to build a marketplace for remote workers.
شرکت فرانتیر یکی از این شرکتها است. آنها برای ایجاد بازاری برای کارمندان دورکار به ونکوور رفتند.
منبع: The Economist (Summary)He hastily and secretly decamped, arranging that his resignation would not become public until he was safely in the North.
او به سرعت و مخفیانه به مکان دیگری رفت و چید که استعفای او تا زمانی که به طور ایمن در شمال نبود، علنی نخواهد شد.
منبع: Gone with the WindLast year Shein also decamped to Singapore, from Guangzhou.
سال گذشته، شین نیز از گوانگژو به سنگاپور رفت.
منبع: Economist BusinessMartineau decamped for the United States and spent two years travelling the country, observing social practices.
مارتینو به ایالات متحده رفت و دو سال در آن کشور سفر کرد و آداب و رسوم اجتماعی را مشاهده کرد.
منبع: Sociology Crash CourseFor a while, four members built suicide drones, before decamping to a workshop that specialises in such things.
برای مدتی، چهار نفر پهپادهای انتحاری ساختند، قبل از اینکه به کارگاهی که در این زمینه تخصص دارد، رفتند.
منبع: The Economist Science and TechnologyBut the silver lining is that bears decamping to land have lower levels of toxic mercury due to their changes in diet.
اما نکته مثبت این است که خرسهایی که به زمین منتقل میشوند، به دلیل تغییر در رژیم غذایی، سطح پایینتری از جیوه سمی دارند.
منبع: Science in 60 Seconds: October 2017 CollectionShe would hum noisily, scrolling through her iPad, until Agnes, silently enraged, would get up and decamp to her dressing room.
او با صدای بلند آواز میخواند و از آیپد خود استفاده میکرد تا اینکه آگنس، که به خشمگین بود، بلند میشد و به اتاق لباس خود میرفت.
منبع: Still Me (Me Before You #3)suddenly decamp
به طور ناگهانی فرار کردن
now he has decamped to Hollywood.
او اکنون به هالیوود نقل مکان کرده است.
the copyists sold the originals and decamped with the proceeds.
کپیبرداران اصلها را فروختند و با عایدی فرار کردند.
He was roughly awaked from his dream of making a fortune when his partner decamped with 100, 000 dollars.
وقتی شریکش با 100000 دلار فرار کرد، او به طور ناگهانی از رویای ثروتمند شدن خود بیدار شد.
Brooks was roughly awoken from his dream of making a fortune when his partner decamped with $100,000.
وقتی شریکش با 100000 دلار فرار کرد، بروکس به طور ناگهانی از رویای ثروتمند شدن خود بیدار شد.
The soldiers decided to decamp during the night.
سربازان تصمیم گرفتند شبانه اردوگاه را ترک کنند.
The thieves decamped with all the valuable items.
سارقان با تمام وسایل با ارزش فرار کردند.
The campers were forced to decamp due to a sudden storm.
به دلیل یک طوفان ناگهانی، کمپکاران مجبور به ترک اردوگاه شدند.
The protestors decamped from the square after their demands were met.
بعد از برآورده شدن خواسته هایشان، معترضان از میدان فرار کردند.
The family decided to decamp to a warmer climate.
خانواده تصمیم گرفت به آب و هوای گرمتر نقل مکان کند.
The bandits decamped with the hostages in tow.
راهزنها با گروگانها فرار کردند.
The students decamped from the classroom when the fire alarm went off.
وقتی آژیر آتشسوزی به صدا درآمد، دانشآموزان از کلاس درس فرار کردند.
The refugees decamped from the war-torn country in search of safety.
پناهندگان به دنبال امنیت از کشور جنگزده فرار کردند.
The hikers were forced to decamp when they realized they were lost.
وقتی متوجه شدند گم شده اند، کوهنوردان مجبور به ترک کمپ شدند.
The nomadic tribe would decamp frequently in search of fresh grazing lands.
قبيله هاي كوچنده به طور مكرر به دنبال مراتع تازه اردوگاه را ترك مي كردند.
More than happlly decamp for greener pastures.
به دنبال مراتع سبزتر، با خوشحالی فراوان به مکان دیگری رفتند.
منبع: Go blank axis versionIn 2007, a then-20-year-old Liu decamped for China.
در سال 2007، لیوی 20 ساله به چین رفت.
منبع: "The Sixth Sound" Reading SelectionThey decamped to a nearby farmhouse to play Monopoly with the stolen banknotes.
آنها برای بازی مونوپولی با اسکناسهای دزدیده شده به یک خانه روستایی نزدیک رفتند.
منبع: The Economist (Summary)Frontier is one such firm. It has decamped to Vancouver to build a marketplace for remote workers.
شرکت فرانتیر یکی از این شرکتها است. آنها برای ایجاد بازاری برای کارمندان دورکار به ونکوور رفتند.
منبع: The Economist (Summary)He hastily and secretly decamped, arranging that his resignation would not become public until he was safely in the North.
او به سرعت و مخفیانه به مکان دیگری رفت و چید که استعفای او تا زمانی که به طور ایمن در شمال نبود، علنی نخواهد شد.
منبع: Gone with the WindLast year Shein also decamped to Singapore, from Guangzhou.
سال گذشته، شین نیز از گوانگژو به سنگاپور رفت.
منبع: Economist BusinessMartineau decamped for the United States and spent two years travelling the country, observing social practices.
مارتینو به ایالات متحده رفت و دو سال در آن کشور سفر کرد و آداب و رسوم اجتماعی را مشاهده کرد.
منبع: Sociology Crash CourseFor a while, four members built suicide drones, before decamping to a workshop that specialises in such things.
برای مدتی، چهار نفر پهپادهای انتحاری ساختند، قبل از اینکه به کارگاهی که در این زمینه تخصص دارد، رفتند.
منبع: The Economist Science and TechnologyBut the silver lining is that bears decamping to land have lower levels of toxic mercury due to their changes in diet.
اما نکته مثبت این است که خرسهایی که به زمین منتقل میشوند، به دلیل تغییر در رژیم غذایی، سطح پایینتری از جیوه سمی دارند.
منبع: Science in 60 Seconds: October 2017 CollectionShe would hum noisily, scrolling through her iPad, until Agnes, silently enraged, would get up and decamp to her dressing room.
او با صدای بلند آواز میخواند و از آیپد خود استفاده میکرد تا اینکه آگنس، که به خشمگین بود، بلند میشد و به اتاق لباس خود میرفت.
منبع: Still Me (Me Before You #3)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید