decamping

[ایالات متحده]/dɪˈkæmpɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈkæmpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناگهانی و اغلب به طور مخفیانه فرار کردن (با چیزی)؛ ترک کردن یک اردوگاه

عبارات و ترکیب‌ها

decamping quickly

رفتن به سرعت

decamping in haste

رفتن با عجله

decamping silently

رفتن به صورت خاموش

decamping abruptly

رفتن ناگهانی

decamping suddenly

رفتن به طور ناگهانی

decamping discreetly

رفتن به صورت محتاطانه

decamping together

رفتن با هم

decamping alone

رفتن به تنهایی

decamping overnight

رفتن در طول شب

decamping for good

رفتن برای همیشه

جملات نمونه

they are decamping from the city to find a quieter life.

آنها برای یافتن زندگی آرام‌تر از شهر خارج می‌شوند.

the campers decided to start decamping before sunrise.

کایاک‌ران‌ها تصمیم گرفتند قبل از طلوع آفتاب شروع به ترک کنند.

after the storm, many families began decamping to safer areas.

پس از طوفان، بسیاری از خانواده‌ها شروع به ترک مناطق ناامن کردند.

the thieves were caught just as they were decamping with the stolen goods.

سارقان درست زمانی که در حال ترک با کالاهای مسروقه بودند دستگیر شدند.

he felt it was time to start decamping from his old job.

او احساس کرد که زمان ترک شغل قدیمی‌اش فرا رسیده است.

the group is decamping to a remote location for their retreat.

گروه برای دورهمی خود به یک مکان دورافتاده می‌رود.

decamping to the countryside was a welcome change for the family.

ترک شهر و رفتن به حومه شهر یک تغییر دلپذیر برای خانواده بود.

they planned on decamping before the authorities could intervene.

آنها قصد داشتند قبل از دخالت مقامات ترک کنند.

the team was decamping after a long and exhausting tournament.

تیم پس از یک مسابقه طولانی و خسته‌کننده در حال ترک بود.

decamping from the noisy city life was refreshing for her.

ترک زندگی پر سر و صدای شهر برای او دلپذیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید