decampment

[ایالات متحده]/dɪˈkæmpmənt/
[بریتانیا]/dɪˈkæmpmənt/

ترجمه

n. عمل ترک کردن یک مکان به طور ناگهانی یا مخفیانه؛ فرآیند جابجایی یک اردوگاه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

quick decampment

تخلیه سریع

strategic decampment

تخلیه استراتژیک

urgent decampment

تخلیه فوری

planned decampment

تخلیه برنامه‌ریزی‌شده

stealthy decampment

تخلیه مخفیانه

mass decampment

تخلیه دسته‌جمعی

orderly decampment

تخلیه منظم

forced decampment

تخلیه اجباری

rapid decampment

تخلیه سریع

timely decampment

تخلیه به موقع

جملات نمونه

the sudden decampment of the refugees surprised everyone.

انتقال ناگهانی آوارگان باعث تعجب همه شد.

the decampment process was swift and organized.

فرآیند انتقال سریع و سازمان یافته بود.

after the decampment, the village was left deserted.

پس از انتقال، روستا متروکه رها شد.

they planned their decampment meticulously to avoid chaos.

آنها برای جلوگیری از هرج و مرج، انتقال خود را به دقت برنامه ریزی کردند.

the decampment of troops was strategically timed.

انتقال نیروها به طور استراتژیک زمان بندی شده بود.

during the decampment, many supplies were left behind.

در طول انتقال، بسیاری از لوازم رها شدند.

the decampment was marked by uncertainty and fear.

انتقال با عدم اطمینان و ترس همراه بود.

local authorities assisted in the decampment of families.

مقامات محلی در انتقال خانواده ها کمک کردند.

decampment from the area was necessary due to the flood.

انتقال از منطقه به دلیل سیل ضروری بود.

the decampment left many questions unanswered.

انتقال بسیاری از سوالات را بی پاسخ گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید