decentrings

[ایالات متحده]/diːˈsɛn.tər.ɪŋ/
[بریتانیا]/diˈsɛn.tər.ɪŋ/

ترجمه

n. فرآیند دور شدن از یک نقطه یا کانون مرکزی

عبارات و ترکیب‌ها

decentring power

کاهش قدرت

decentring authority

کاهش اقتدار

decentring perspective

کاهش دیدگاه

decentring identity

کاهش هویت

decentring knowledge

کاهش دانش

decentring discourse

کاهش گفتمان

decentring space

کاهش فضا

decentring narratives

کاهش روایت‌ها

decentring systems

کاهش سیستم‌ها

decentring culture

کاهش فرهنگ

جملات نمونه

decentring the traditional narrative allows for diverse perspectives.

بازبینی روایت‌های سنتی، امکان پذیرش دیدگاه‌های متنوع را فراهم می‌کند.

in art, decentring can challenge conventional interpretations.

در هنر، بازبینی می‌تواند تفسیرهای متعارف را به چالش بکشد.

decentring power structures is essential for social change.

بازبینی ساختارهای قدرت برای ایجاد تغییرات اجتماعی ضروری است.

decentring the self can lead to greater empathy.

بازبینی خود می‌تواند منجر به همدی بیشتر شود.

many educators are focusing on decentring the classroom experience.

بسیاری از مربیان بر بازبینی تجربه کلاس درس تمرکز دارند.

decentring technology in our lives may enhance human connections.

بازبینی فناوری در زندگی ما ممکن است ارتباطات انسانی را تقویت کند.

decentring the curriculum can foster critical thinking.

بازبینی برنامه درسی می‌تواند تفکر انتقادی را تقویت کند.

decentring authority encourages collaboration among team members.

بازبینی قدرت، همکاری بین اعضای تیم را تشویق می‌کند.

decentring economic power can lead to more equitable societies.

بازبینی قدرت اقتصادی می‌تواند منجر به ایجاد جوامع عادلانه‌تر شود.

decentring identity allows for a more fluid understanding of self.

بازبینی هویت، امکان درک سیال‌تری از خود را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید