centering

[ایالات متحده]/ˈsɛntərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɛn.tər.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل قرار دادن یا تنظیم چیزی در مرکز.
v. قرار دادن یا تنظیم چیزی در مرکز.

عبارات و ترکیب‌ها

centered approach

رویکرد متمرکز

centering technique

تکنیک متمرکز

centering strategy

استراتژی متمرکز

centering practice

تمرین متمرکز

centering method

روش متمرکز

centering principle

اصل متمرکز

centering focus

تمرکز متمرکز

centering model

مدل متمرکز

centering concept

مفهوم متمرکز

centering design

طراحی متمرکز

جملات نمونه

centering your thoughts can improve focus.

متمرکز کردن افکار شما می تواند تمرکز را بهبود بخشد.

she is centering her energy on the project.

او انرژی خود را روی پروژه متمرکز می کند.

centering techniques help reduce stress.

تکنیک های متمرکز کردن به کاهش استرس کمک می کنند.

he is centering his arguments around key facts.

او استدلال های خود را حول حقایق کلیدی متمرکز می کند.

centering the design will enhance its appeal.

متمرکز کردن طراحی، جذابیت آن را افزایش می دهد.

centering the discussion on solutions is essential.

متمرکز کردن بحث بر روی راه حل ها ضروری است.

they are centering their efforts on community service.

آنها تلاش خود را بر خدمات اجتماعی متمرکز می کنند.

centering the artwork creates a balanced composition.

متمرکز کردن اثر هنری، یک ترکیب متعادل ایجاد می کند.

centering your breathing can help with relaxation.

متمرکز کردن تنفس شما می تواند به آرامش کمک کند.

centering your goals will lead to better outcomes.

متمرکز کردن اهداف شما منجر به نتایج بهتر خواهد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید