| شکل سوم شخص مفرد | declaims |
| زمان گذشته | declaimed |
| صفت یا فعل حال استمراری | declaiming |
| قسمت سوم فعل | declaimed |
| جمع | declaims |
art of declaiming
هنر سخنرانی
to declaim in a singsong.
برای деклаمه کردن به سبک آواز خواندن.
It is not a sign of humility to declaim against pride.
اظهار نظر علیه غرور نشانه تواضع نیست.
She was declaiming against the waste of the taxpayers’ money.
او در حال деклаمه کردن در مورد اتلاف پول مالیات دهندگان بود.
Such, for example, is the labour of the musical performer, the actor, the public declaimer or reciter, and the showman.
به عنوان مثال، این تلاش هنرمند موسیقی، بازیگر، деклаمه کننده یا خواننده عمومی و سرگرم کننده است.
These lines make far more sense when declaimed than when simply read out.
این خطوط وقتی деклаمه می شوند بیشتر از زمانی که به سادگی خوانده می شوند معنا دارند.
She loves to declaim poetry in front of an audience.
او عاشق деклаمه کردن شعر در مقابل تماشاچیان است.
The politician began to declaim his speech with great passion.
سیاستمدد شروع به деклаمه کردن سخنرانی خود با شور و اشتیاق کرد.
He would often declaim against the injustices of the world.
او اغلب در مورد نابرابری های جهان деклаمه می کرد.
The actor declaimed his lines with dramatic flair.
بازیگر خطوط خود را با سبک دراماتیک деклаمه کرد.
Students were encouraged to declaim famous speeches in their public speaking class.
از دانش آموزان خواسته شد تا در کلاس سخنرانی عمومی خود سخنرانی های معروف را деклаمه کنند.
She would declaim her favorite quotes to inspire her friends.
او نقل قول های مورد علاقه خود را деклаمه می کرد تا دوستانش را الهام بخشد.
The poet declaimed his verses with deep emotion.
شاعر ابیات خود را با احساسات عمیق деклаمه کرد.
The teacher asked the students to declaim the passage from the novel.
معلم از دانش آموزان خواست تا قطعه ای از رمان را деклаمه کنند.
He would often declaim about the importance of art in society.
او اغلب در مورد اهمیت هنر در جامعه деклаمه می کرد.
The actress declaimed her lines with impeccable diction.
بازیگر خطوط خود را با تلفظ بی عیب و نقص деклаمه کرد.
art of declaiming
هنر سخنرانی
to declaim in a singsong.
برای деклаمه کردن به سبک آواز خواندن.
It is not a sign of humility to declaim against pride.
اظهار نظر علیه غرور نشانه تواضع نیست.
She was declaiming against the waste of the taxpayers’ money.
او در حال деклаمه کردن در مورد اتلاف پول مالیات دهندگان بود.
Such, for example, is the labour of the musical performer, the actor, the public declaimer or reciter, and the showman.
به عنوان مثال، این تلاش هنرمند موسیقی، بازیگر، деклаمه کننده یا خواننده عمومی و سرگرم کننده است.
These lines make far more sense when declaimed than when simply read out.
این خطوط وقتی деклаمه می شوند بیشتر از زمانی که به سادگی خوانده می شوند معنا دارند.
She loves to declaim poetry in front of an audience.
او عاشق деклаمه کردن شعر در مقابل تماشاچیان است.
The politician began to declaim his speech with great passion.
سیاستمدد شروع به деклаمه کردن سخنرانی خود با شور و اشتیاق کرد.
He would often declaim against the injustices of the world.
او اغلب در مورد نابرابری های جهان деклаمه می کرد.
The actor declaimed his lines with dramatic flair.
بازیگر خطوط خود را با سبک دراماتیک деклаمه کرد.
Students were encouraged to declaim famous speeches in their public speaking class.
از دانش آموزان خواسته شد تا در کلاس سخنرانی عمومی خود سخنرانی های معروف را деклаمه کنند.
She would declaim her favorite quotes to inspire her friends.
او نقل قول های مورد علاقه خود را деклаمه می کرد تا دوستانش را الهام بخشد.
The poet declaimed his verses with deep emotion.
شاعر ابیات خود را با احساسات عمیق деклаمه کرد.
The teacher asked the students to declaim the passage from the novel.
معلم از دانش آموزان خواست تا قطعه ای از رمان را деклаمه کنند.
He would often declaim about the importance of art in society.
او اغلب در مورد اهمیت هنر در جامعه деклаمه می کرد.
The actress declaimed her lines with impeccable diction.
بازیگر خطوط خود را با تلفظ بی عیب و نقص деклаمه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید