decluttered home
خانه مرتب
decluttered room
اتاق مرتب
decluttered desk
میز مرتب
decluttered space
فضای مرتب
decluttered mind
ذهن مرتب
decluttered life
زندگی مرتب
decluttered workspace
فضای کاری مرتب
i decluttered my desk to focus better at work.
من میز کارم را سامان دادم تا بهتر روی کار تمرکز کنم.
she decluttered her closet and donated what she no longer wore.
او کمد لباسهایش را سامان داد و لباسهایی که دیگر نمیپوشید را اهدا کرد.
we decluttered the living room before guests arrived.
ما اتاق نشیمن را قبل از رسیدن مهمانان سامان دادیم.
he decluttered his inbox by archiving old emails.
او صندوق ورودی ایمیل خود را با بایگانی کردن ایمیلهای قدیمی سامان داد.
the app decluttered the interface by hiding rarely used buttons.
اپلیکیشن رابط کاربری را با پنهان کردن دکمههای کم استفاده سامان داد.
i decluttered my schedule by cutting unnecessary meetings.
من برنامه زمانی خود را با حذف جلسات غیرضروری سامان دادم.
they decluttered the garage and finally found the toolbox.
آنها گاراژ را سامان دادند و بالاخره جعبه ابزار را پیدا کردند.
after moving, we decluttered our boxes and recycled the extra packaging.
بعد از نقل مکان، ما جعبههایمان را سامان دادیم و بستهبندی اضافی را بازیافت کردیم.
the designer decluttered the layout to make the content stand out.
طراح طرحبندی را سامان داد تا محتوا بیشتر به چشم بیاید.
she decluttered the kitchen counters and wiped everything down.
او پیشخوان آشپزخانه را سامان داد و همه چیز را تمیز کرد.
i decluttered my camera roll by deleting blurry photos.
من غلتک دوربینم را با حذف عکسهای تار سامان دادم.
he decluttered the bookshelf and kept only his favorite novels.
او قفسه کتابها را سامان داد و فقط رمانهای مورد علاقهاش را نگه داشت.
decluttered home
خانه مرتب
decluttered room
اتاق مرتب
decluttered desk
میز مرتب
decluttered space
فضای مرتب
decluttered mind
ذهن مرتب
decluttered life
زندگی مرتب
decluttered workspace
فضای کاری مرتب
i decluttered my desk to focus better at work.
من میز کارم را سامان دادم تا بهتر روی کار تمرکز کنم.
she decluttered her closet and donated what she no longer wore.
او کمد لباسهایش را سامان داد و لباسهایی که دیگر نمیپوشید را اهدا کرد.
we decluttered the living room before guests arrived.
ما اتاق نشیمن را قبل از رسیدن مهمانان سامان دادیم.
he decluttered his inbox by archiving old emails.
او صندوق ورودی ایمیل خود را با بایگانی کردن ایمیلهای قدیمی سامان داد.
the app decluttered the interface by hiding rarely used buttons.
اپلیکیشن رابط کاربری را با پنهان کردن دکمههای کم استفاده سامان داد.
i decluttered my schedule by cutting unnecessary meetings.
من برنامه زمانی خود را با حذف جلسات غیرضروری سامان دادم.
they decluttered the garage and finally found the toolbox.
آنها گاراژ را سامان دادند و بالاخره جعبه ابزار را پیدا کردند.
after moving, we decluttered our boxes and recycled the extra packaging.
بعد از نقل مکان، ما جعبههایمان را سامان دادیم و بستهبندی اضافی را بازیافت کردیم.
the designer decluttered the layout to make the content stand out.
طراح طرحبندی را سامان داد تا محتوا بیشتر به چشم بیاید.
she decluttered the kitchen counters and wiped everything down.
او پیشخوان آشپزخانه را سامان داد و همه چیز را تمیز کرد.
i decluttered my camera roll by deleting blurry photos.
من غلتک دوربینم را با حذف عکسهای تار سامان دادم.
he decluttered the bookshelf and kept only his favorite novels.
او قفسه کتابها را سامان داد و فقط رمانهای مورد علاقهاش را نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید