decluttered

[ایالات متحده]/ˌdiːˈklʌtəd/
[بریتانیا]/ˌdiːˈklʌtərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.past tense and past participle of “declutter”; removed unnecessary items from a place; made it less cluttered
adj.made tidy and organized by removing unnecessary items

v.past tense and past participle of “declutter”; از شر و زباله پاک کرد؛ مکانی را از شر و زباله پاک کرد؛ آن را کمتر شلوغ کرد
adj.به گونه‌ای مرتب و سازمان‌یافته که با برداشتن وسایل غیرضروری انجام شده است

عبارات و ترکیب‌ها

decluttered home

خانه مرتب

decluttered room

اتاق مرتب

decluttered desk

میز مرتب

decluttered space

فضای مرتب

decluttered mind

ذهن مرتب

decluttered life

زندگی مرتب

decluttered workspace

فضای کاری مرتب

جملات نمونه

i decluttered my desk to focus better at work.

من میز کارم را سامان دادم تا بهتر روی کار تمرکز کنم.

she decluttered her closet and donated what she no longer wore.

او کمد لباس‌هایش را سامان داد و لباس‌هایی که دیگر نمی‌پوشید را اهدا کرد.

we decluttered the living room before guests arrived.

ما اتاق نشیمن را قبل از رسیدن مهمانان سامان دادیم.

he decluttered his inbox by archiving old emails.

او صندوق ورودی ایمیل خود را با بایگانی کردن ایمیل‌های قدیمی سامان داد.

the app decluttered the interface by hiding rarely used buttons.

اپلیکیشن رابط کاربری را با پنهان کردن دکمه‌های کم استفاده سامان داد.

i decluttered my schedule by cutting unnecessary meetings.

من برنامه زمانی خود را با حذف جلسات غیرضروری سامان دادم.

they decluttered the garage and finally found the toolbox.

آنها گاراژ را سامان دادند و بالاخره جعبه ابزار را پیدا کردند.

after moving, we decluttered our boxes and recycled the extra packaging.

بعد از نقل مکان، ما جعبه‌هایمان را سامان دادیم و بسته‌بندی اضافی را بازیافت کردیم.

the designer decluttered the layout to make the content stand out.

طراح طرح‌بندی را سامان داد تا محتوا بیشتر به چشم بیاید.

she decluttered the kitchen counters and wiped everything down.

او پیشخوان آشپزخانه را سامان داد و همه چیز را تمیز کرد.

i decluttered my camera roll by deleting blurry photos.

من غلتک دوربینم را با حذف عکس‌های تار سامان دادم.

he decluttered the bookshelf and kept only his favorite novels.

او قفسه کتاب‌ها را سامان داد و فقط رمان‌های مورد علاقه‌اش را نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید