departee

[ایالات متحده]/dɪˈpɑːtiː/
[بریتانیا]/dɪˈpɑrˌti/

ترجمه

n. فردی که در حال ترک یک کشور، منطقه و غیره است.

عبارات و ترکیب‌ها

the departee

خارج‌شدگان

departee list

لیست خروج

honor the departee

به خروج‌شدگان احترام بگذارید

departee speech

سخنرانی خداحافظی

farewell departee

خداحافظی با خروج‌شدگان

departee party

جشن خداحافظی

departee tribute

قدردانی از خروج‌شدگان

departee announcement

اعلام خروج

departee remarks

اظهارات خداحافظی

departee celebration

جشن خروج

جملات نمونه

the departee left a lasting impression on everyone.

رفتن‌کننده تأثیر ماندگاری بر ذهن همه گذاشت.

we gathered to bid farewell to the departee.

ما برای خداحافظی از رفتن‌کننده گرد هم آمدیم.

the departee's speech was heartfelt and inspiring.

سخنرانی رفتن‌کننده از صمیم قلب و الهام‌بخش بود.

everyone shared their favorite memories of the departee.

همه خاطرات مورد علاقه خود را از رفتن‌کننده به اشتراک گذاشتند.

the departee received many warm wishes from friends.

رفتن‌کننده آرزاهای گرم بسیاری از دوستان دریافت کرد.

as the departee walked away, tears filled our eyes.

همانطور که رفتن‌کننده دور می‌شد، اشک‌ها چشمان ما را پر کرد.

the party was held in honor of the departee.

جشن در بزرگداشت رفتن‌کننده برگزار شد.

we exchanged gifts to remember the departee.

ما هدیه داد و گرفتیم تا رفتن‌کننده را به یاد داشته باشیم.

the departee promised to keep in touch with us.

رفتن‌کننده قول داد با ما در تماس باشد.

many stories were told about the departee's adventures.

داستان‌های زیادی در مورد ماجراهای رفتن‌کننده تعریف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید