deracinated culture
فرهنگ ریشهکنده شده
deracinated identity
هویت ریشهکنده شده
deracinated community
جامعه ریشهکنده شده
deracinated people
مردم ریشهکنده شده
deracinated beliefs
باورهای ریشهکنده شده
deracinated roots
ریشههای ریشهکنده شده
deracinated values
ارزشهای ریشهکنده شده
deracinated history
تاریخ ریشهکنده شده
deracinated experience
تجربه ریشهکنده شده
deracinated language
زبان ریشهکنده شده
the deracinated plant struggled to survive in the new environment.
گیاه ریشهکنده برای زنده ماندن در محیط جدید تلاش کرد.
many deracinated communities face challenges in preserving their culture.
بسیاری از جوامع ریشهکنده با چالشهای حفظ فرهنگ خود روبرو هستند.
he felt deracinated after moving to a foreign country.
او پس از نقل مکان به یک کشور خارجی احساس ریشهکنده بودن کرد.
the novel explores the lives of deracinated individuals.
این رمان زندگی افراد ریشهکنده را بررسی میکند.
deracinated from their homeland, they sought to establish a new identity.
ریشهکنده از سرزمین مادری خود، آنها به دنبال ایجاد هویت جدیدی بودند.
the artist's work reflects her deracinated upbringing.
آثار هنرمند، تربیت ریشهکنده او را منعکس میکند.
deracinated youth often struggle to find their place in society.
جوانان ریشهکنده اغلب برای یافتن جایگاه خود در جامعه تلاش میکنند.
he wrote about the deracinated experience of immigrants.
او درباره تجربه ریشهکنده مهاجران نوشت.
the documentary highlights the plight of deracinated populations.
این مستند وضعیت وخیم جمعیت ریشهکنده را برجسته میکند.
deracinated from their traditions, they searched for new beliefs.
ریشهکنده از سنتهای خود، آنها به دنبال باورهای جدیدی بودند.
deracinated culture
فرهنگ ریشهکنده شده
deracinated identity
هویت ریشهکنده شده
deracinated community
جامعه ریشهکنده شده
deracinated people
مردم ریشهکنده شده
deracinated beliefs
باورهای ریشهکنده شده
deracinated roots
ریشههای ریشهکنده شده
deracinated values
ارزشهای ریشهکنده شده
deracinated history
تاریخ ریشهکنده شده
deracinated experience
تجربه ریشهکنده شده
deracinated language
زبان ریشهکنده شده
the deracinated plant struggled to survive in the new environment.
گیاه ریشهکنده برای زنده ماندن در محیط جدید تلاش کرد.
many deracinated communities face challenges in preserving their culture.
بسیاری از جوامع ریشهکنده با چالشهای حفظ فرهنگ خود روبرو هستند.
he felt deracinated after moving to a foreign country.
او پس از نقل مکان به یک کشور خارجی احساس ریشهکنده بودن کرد.
the novel explores the lives of deracinated individuals.
این رمان زندگی افراد ریشهکنده را بررسی میکند.
deracinated from their homeland, they sought to establish a new identity.
ریشهکنده از سرزمین مادری خود، آنها به دنبال ایجاد هویت جدیدی بودند.
the artist's work reflects her deracinated upbringing.
آثار هنرمند، تربیت ریشهکنده او را منعکس میکند.
deracinated youth often struggle to find their place in society.
جوانان ریشهکنده اغلب برای یافتن جایگاه خود در جامعه تلاش میکنند.
he wrote about the deracinated experience of immigrants.
او درباره تجربه ریشهکنده مهاجران نوشت.
the documentary highlights the plight of deracinated populations.
این مستند وضعیت وخیم جمعیت ریشهکنده را برجسته میکند.
deracinated from their traditions, they searched for new beliefs.
ریشهکنده از سنتهای خود، آنها به دنبال باورهای جدیدی بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید