detainment

[ایالات متحده]/dɪˈteɪnmənt/
[بریتانیا]/dɪˈteɪnmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل نگه داشتن کسی در بازداشت؛ حالت نگه داشته شدن یا به تأخیر افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

preventive detainment

بازداشت پیشگیرانه

arbitrary detainment

بازداشت خودسرانه

illegal detainment

بازداشت غیرقانونی

extended detainment

بازداشت طولانی مدت

temporary detainment

بازداشت موقت

unlawful detainment

بازداشت غیرقانونی

detainment order

دستور بازداشت

detainment facility

محل بازداشت

detainment center

مرکز نگهداری

detainment process

فرآیند بازداشت

جملات نمونه

the detainment of the suspect raised many questions.

بازداشت مظنون، سوالات زیادی را ایجاد کرد.

her unjust detainment sparked protests across the country.

بازداشت ناعادلانه او، اعتراضات سراسری را برانگیخت.

he was released after a brief detainment by the authorities.

او پس از بازداشتی کوتاه توسط مقامات آزاد شد.

the detainment process can be lengthy and complicated.

فرآیند بازداشت می تواند طولانی و پیچیده باشد.

legal representatives are crucial during detainment situations.

نمایندگان قانونی در شرایط بازداشت بسیار مهم هستند.

detainment without charge is a violation of human rights.

بازداشت بدون اتهام، نقض حقوق بشر است.

many countries have laws governing the detainment of individuals.

کشورهای زیادی قوانین حاکم بر بازداشت افراد دارند.

she documented her experiences during her detainment.

او تجربیات خود را در طول بازداشتش مستند کرد.

detainment can lead to psychological effects on individuals.

بازداشت می تواند منجر به اثرات روانی بر افراد شود.

authorities must justify the reason for any detainment.

مقامات باید دلیل هرگونه بازداشت را توجیه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید