discarnate

[ایالات متحده]/dɪsˈkɑːneɪt/
[بریتانیا]/dɪsˈkɑrnɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون بدن فیزیکی

عبارات و ترکیب‌ها

discarnate being

وجود غیر مادی

discarnate spirit

روح غیر مادی

discarnate entity

واسطه غیر مادی

discarnate soul

روح غیر مادی

discarnate form

فرم غیر مادی

discarnate consciousness

آگاهی غیر مادی

discarnate presence

حضور غیر مادی

discarnate voice

صدای غیر مادی

discarnate thought

فکر غیر مادی

discarnate reality

واقعیت غیر مادی

جملات نمونه

the concept of the discarnate spirit fascinates many.

مفهوم ارواح جدا شده برای بسیاری جذاب است.

some believe that discarnate entities can communicate with the living.

برخی معتقدند که ارواح جدا شده می توانند با افراد زنده ارتباط برقرار کنند.

discarnate beings are often depicted in various mythologies.

موجودات جدا شده اغلب در اساطیر مختلف به تصویر کشیده می شوند.

he claimed to have encountered a discarnate presence during meditation.

او ادعا کرد که در هنگام مدیتیشن با حضور یک روح جدا شده مواجه شده است.

discarnate souls are a common theme in spiritual literature.

ارواح جدا شده یک موضوع رایج در ادبیات معنوی هستند.

many cultures have rituals to honor discarnate ancestors.

فرهنگ های بسیاری آیین هایی برای بزرگداشت اجداد جدا شده دارند.

the idea of discarnate life after death raises many questions.

ایده زندگی جدا شده پس از مرگ سوالات زیادی را ایجاد می کند.

some psychics claim to connect with discarnate spirits.

برخی از روانشناسان ادعا می کنند که با ارواح جدا شده ارتباط برقرار می کنند.

in literature, discarnate figures often symbolize lost potential.

در ادبیات، چهره های جدا شده اغلب نمادی از پتانسیل گمشده هستند.

the study of discarnate phenomena is a controversial topic.

مطالعه پدیده های جدا شده یک موضوع بحث برانگیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید