discerned

[ایالات متحده]/dɪ'sɜːnd/
[بریتانیا]/dɪ'sɜrnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و مفعول گذشته discern; چیزی را درک یا شناسایی کردن; چیزی را کشف یا متوجه شدن; شناسایی یا تمایز قائل شدن

عبارات و ترکیب‌ها

clearly discerned

به وضوح تشخیص داده شده

easily discerned

به آسانی تشخیص داده شده

distinctly discerned

به طور مشخص تشخیص داده شده

readily discerned

به راحتی تشخیص داده شده

quickly discerned

سریعاً تشخیص داده شده

subtly discerned

به طور ظریف تشخیص داده شده

accurately discerned

به طور دقیق تشخیص داده شده

not easily discerned

به آسانی تشخیص داده نشده

finally discerned

در نهایت تشخیص داده شده

جملات نمونه

she discerned a hint of sadness in his eyes.

او نشانه‌ای از غم را در چشمانش تشخیص داد.

he discerned the truth behind the rumors.

او حقیقت پشت شایعات را تشخیص داد.

they discerned a pattern in the data.

آنها الگویی را در داده‌ها تشخیص دادند.

the artist discerned beauty in the mundane.

هنرمند زیبایی را در امور روزمره تشخیص داد.

she quickly discerned his intentions.

او به سرعت قصد او را تشخیص داد.

he discerned a difference in her behavior.

او تفاوت در رفتار او را تشخیص داد.

through careful observation, he discerned the flaws.

از طریق مشاهده دقیق، او نقص‌ها را تشخیص داد.

they discerned the challenges ahead.

آنها چالش‌های پیش رو را تشخیص دادند.

she discerned the need for change.

او نیاز به تغییر را تشخیص داد.

he discerned a sense of urgency in her voice.

او حسی از فوریت را در صدای او تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید