disconnectivity

[ایالات متحده]/ˌdɪskənekˈtɪvɪti/
[بریتانیا]/ˌdɪskənekˈtɪvɪti/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیتی از قطع ارتباط؛ فقدان اتصال در یک شبکه یا سیستم.

عبارات و ترکیب‌ها

digital disconnectivity

قطع ارتباط دیجیتالی

social disconnectivity

قطع ارتباط اجتماعی

emotional disconnectivity

قطع ارتباط عاطفی

generational disconnectivity

قطع ارتباط نسلی

professional disconnectivity

قطع ارتباط حرفه‌ای

cultural disconnectivity

قطع ارتباط فرهنگی

global disconnectivity

قطع ارتباط جهانی

increasing disconnectivity

قطع ارتباط رو به افزایش

جملات نمونه

emotional disconnectivity between parents and teenagers has widened in the digital age.

قطع ارتباط عاطفی بین والدین و نوجوانان در عصر دیجیتال گسترده‌تر شده است.

social disconnectivity in urban communities leads to increased feelings of isolation.

قطع ارتباط اجتماعی در جوامع شهری منجر به افزایش احساس انزوا می‌شود.

many employees experience professional disconnectivity when company values clash with daily practices.

بسیاری از کارمندان، قطع ارتباط حرفه‌ای را تجربه می‌کنند زمانی که ارزش‌های شرکت با شیوه‌های روزمره در تضاد باشد.

the study revealed significant cognitive disconnectivity among students who multitask constantly.

این مطالعه نشان داد که قطع ارتباط شناختی قابل توجهی در بین دانش‌آموزانی وجود دارد که دائماً چند کار را همزمان انجام می‌دهند.

cultural disconnectivity often arises when immigrants struggle to balance heritage with new social norms.

قطع ارتباط فرهنگی اغلب زمانی رخ می‌دهد که مهاجران برای متعادل کردن میراث خود با هنجارهای اجتماعی جدید تلاش می‌کنند.

digital disconnectivity becomes apparent when individuals cannot access reliable internet services.

قطع ارتباط دیجیتالی زمانی آشکار می‌شود که افراد نتوانند به خدمات اینترنت قابل اعتماد دسترسی داشته باشند.

systemic disconnectivity within healthcare prevents patients from receiving coordinated treatment.

قطع ارتباط سیستمی در مراقبت‌های بهداشتی از دریافت درمان هماهنگ توسط بیماران جلوگیری می‌کند.

interpersonal disconnectivity grows when communication remains superficial in relationships.

قطع ارتباط بین فردی زمانی افزایش می‌یابد که ارتباطات در روابط سطحی باقی بماند.

organizational disconnectivity emerges when different departments fail to share information effectively.

قطع ارتباط سازمانی زمانی ظاهر می‌شود که بخش‌های مختلف نتوانند اطلاعات را به طور مؤثر به اشتراک بگذارند.

geographical disconnectivity affects rural areas where specialized services remain unavailable.

قطع ارتباط جغرافیایی مناطق روستایی را تحت تأثیر قرار می‌دهد که خدمات تخصصی در دسترس نیست.

temporal disconnectivity occurs when generational differences create barriers to understanding.

قطع ارتباط زمانی زمانی رخ می‌دهد که تفاوت‌های نسلی موانعی برای درک ایجاد کند.

technological disconnectivity leaves elderly populations feeling marginalized in modern society.

قطع ارتباط تکنولوژیکی باعث می‌شود جمعیت‌های مسن احساس طردشدگی در جامعه مدرن داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید