disgratifies

[ایالات متحده]//dɪsˈɡrætɪfaɪz//
[بریتانیا]//dɪsˈɡrætɪfaɪz//

ترجمه

v. حالت شناسایی سوم شخص در زمان حال ساده از کلمه‌ی disgratify؛ برای ناراحت کردن یا توهین کردن.

جملات نمونه

the scandal disgratifies the entire family name.

این اسکاندال نام خانوادگی کلی را تحقیر می‌کند.

his behavior disgratifies the reputation of the company.

رفتار او به اعتبار شرکت تحقیر می‌کند.

the corrupted official disgratifies his position of trust.

معاون فساد یافته، موقعیت اعتمادش را تحقیر می‌کند.

such actions disgratifies the honor of the nation.

چنین اقداماتی افتخار ملی را تحقیر می‌کند.

the athlete's doping scandal disgratifies his olympic achievements.

اسکاندال دوپینگ ورزشکار، دستاورد‌های اولمپیک او را تحقیر می‌کند.

the fake news disgratifies the credibility of journalism.

خبرهای جعلی به اعتبار ژورنالیسم تحقیر می‌کند.

his cowardice disgratifies the memory of fallen soldiers.

خیانت او به یادگار سربازان شهید تحقیر می‌کند.

the leaked documents disgratifies the intelligence agency.

مستندات نشت‌یافته به اداره اطلاعات تحقیر می‌کند.

the teacher's inappropriate comments disgratifies the teaching profession.

کامنت‌های نامناسب معلم، حرفه تدریس را تحقیر می‌کند.

the celebrity's racist remarks disgratifies her public image.

ارسالات نژادپرست ستاره‌ای، تصویر عمومی او را تحقیر می‌کند.

the politician's lies disgratifies the democratic process.

کذب‌های سیاستمدار، فرایند دموکراتیک را تحقیر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید