disinformed public
اطلاعات نادرست داده شده رایدهندگان
disinformed voters
عموم مردم آگاه نشده
disinformed citizens
شهروندان آگاه نشده
disinformed readers
افراد آگاه نشده
disinformed audience
مخاطبان آگاه نشده
disinformed consumers
افرادی که از طریق رسانه ها گمراه شده اند
disinformed users
افرادی که از طریق شایعات گمراه شده اند
disinformed viewers
disinformed masses
disinformed population
the disinformed public struggled to separate fact from fiction.
بسیاری از رایدهندگان به دلیل تیترهای گمراهکننده که در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
many citizens felt they had been deliberately disinformed about the policy.
ساکنان در مورد مسیرهای تخلیه در طول طوفان دچار اشتباه و گمراهی شدند.
voters were disinformed through coordinated disinformation campaigns.
عموم مردم به دلیل ادعاهای نادرست که در برنامههای گفتگو تکرار میشد، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the audience was disinformed by misleading headlines.
کارمندان به دلیل بهروزرسانیهای مبهم از سوی مدیریت، احساس بیاطلاعی و دچار سردرگمی کردند.
the community remained disinformed about the true costs.
بیماران در مورد عوارض جانبی داروی جدید دچار اشتباه و گمراهی شدند.
some people were dangerously disinformed about health risks.
گردشگران به دلیل یک نقشه قدیمی در ایستگاه قطار دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the public became disinformed after viewing biased content.
دانشجویان به دلیل یک مقاله ضعیف منبعدار که برای انجام تکالیف استفاده شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
social media platforms allowed users to be continuously disinformed.
شهروندان قبل از انتخابات در مورد تغییرات مالیاتی دچار اشتباه و گمراهی شدند.
elderly residents were particularly vulnerable and easily disinformed.
سرمایهگذاران به دلیل شایعاتی که باعث افزایش قیمت سهام شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the report revealed how voters were systematically disinformed.
بینندگان به دلیل یک کلیپ ویروسی که از متن خارج شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
critics argued that the population had been deliberately disinformed.
افراد تازه وارد به دلیل دوستی که قوانین را اشتباه متوجه شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
foreign actors worked to disinform the electorate before the election.
خریداران به دلیل تبلیغاتی که مزایای محصول را اغراقآمیز نشان میداد، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
disinformed public
اطلاعات نادرست داده شده رایدهندگان
disinformed voters
عموم مردم آگاه نشده
disinformed citizens
شهروندان آگاه نشده
disinformed readers
افراد آگاه نشده
disinformed audience
مخاطبان آگاه نشده
disinformed consumers
افرادی که از طریق رسانه ها گمراه شده اند
disinformed users
افرادی که از طریق شایعات گمراه شده اند
disinformed viewers
disinformed masses
disinformed population
the disinformed public struggled to separate fact from fiction.
بسیاری از رایدهندگان به دلیل تیترهای گمراهکننده که در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
many citizens felt they had been deliberately disinformed about the policy.
ساکنان در مورد مسیرهای تخلیه در طول طوفان دچار اشتباه و گمراهی شدند.
voters were disinformed through coordinated disinformation campaigns.
عموم مردم به دلیل ادعاهای نادرست که در برنامههای گفتگو تکرار میشد، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the audience was disinformed by misleading headlines.
کارمندان به دلیل بهروزرسانیهای مبهم از سوی مدیریت، احساس بیاطلاعی و دچار سردرگمی کردند.
the community remained disinformed about the true costs.
بیماران در مورد عوارض جانبی داروی جدید دچار اشتباه و گمراهی شدند.
some people were dangerously disinformed about health risks.
گردشگران به دلیل یک نقشه قدیمی در ایستگاه قطار دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the public became disinformed after viewing biased content.
دانشجویان به دلیل یک مقاله ضعیف منبعدار که برای انجام تکالیف استفاده شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
social media platforms allowed users to be continuously disinformed.
شهروندان قبل از انتخابات در مورد تغییرات مالیاتی دچار اشتباه و گمراهی شدند.
elderly residents were particularly vulnerable and easily disinformed.
سرمایهگذاران به دلیل شایعاتی که باعث افزایش قیمت سهام شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
the report revealed how voters were systematically disinformed.
بینندگان به دلیل یک کلیپ ویروسی که از متن خارج شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
critics argued that the population had been deliberately disinformed.
افراد تازه وارد به دلیل دوستی که قوانین را اشتباه متوجه شده بود، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
foreign actors worked to disinform the electorate before the election.
خریداران به دلیل تبلیغاتی که مزایای محصول را اغراقآمیز نشان میداد، دچار اشتباه و گمراهی شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید