dissevered

[ایالات متحده]/dɪˈsɛv.əd/
[بریتانیا]/dɪˈsɛv.ɚd/

ترجمه

vt. جدا کردن یا تقسیم کردن
vi. جدا شدن یا تقسیم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

dissevered ties

قطع ارتباطات

dissevered bonds

قطع ارتباطات

dissevered connections

قطع ارتباطات

dissevered limbs

قطع اندام‌ها

dissevered parts

قطع قطعات

dissevered relationship

قطع رابطه

dissevered links

قطع پیوندها

dissevered unity

قطع وحدت

dissevered friendship

قطع دوستی

dissevered dreams

قطع رویاها

جملات نمونه

the couple felt dissevered after the argument.

زوج پس از بحث احساس جدایی کردند.

his actions dissevered their friendship.

رفتار او دوستی آنها را از هم گسست.

they tried to mend what was dissevered.

آنها سعی کردند آنچه از هم گسیخته بود را ترمیم کنند.

the storm dissevered the power lines.

طوفان خطوط برق را از هم گسست.

she felt dissevered from her family's traditions.

او احساس جدایی از سنت‌های خانواده خود کرد.

the treaty aimed to prevent dissevered relations.

معاهده برای جلوگیری از روابط از هم گسیخته هدف گذاری کرد.

dissevered ties can be difficult to rebuild.

روابط از هم گسیخته می‌توانند بازسازی دشواری داشته باشند.

the community was dissevered by the conflict.

جامعه توسط درگیری از هم گسیخته شد.

years of silence dissevered their communication.

سال‌ها سکوت ارتباطات آنها را از هم گسست.

he felt dissevered from his own identity.

او احساس جدایی از هویت خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید