dissevered ties
قطع ارتباطات
dissevered bonds
قطع ارتباطات
dissevered connections
قطع ارتباطات
dissevered limbs
قطع اندامها
dissevered parts
قطع قطعات
dissevered relationship
قطع رابطه
dissevered links
قطع پیوندها
dissevered unity
قطع وحدت
dissevered friendship
قطع دوستی
dissevered dreams
قطع رویاها
the couple felt dissevered after the argument.
زوج پس از بحث احساس جدایی کردند.
his actions dissevered their friendship.
رفتار او دوستی آنها را از هم گسست.
they tried to mend what was dissevered.
آنها سعی کردند آنچه از هم گسیخته بود را ترمیم کنند.
the storm dissevered the power lines.
طوفان خطوط برق را از هم گسست.
she felt dissevered from her family's traditions.
او احساس جدایی از سنتهای خانواده خود کرد.
the treaty aimed to prevent dissevered relations.
معاهده برای جلوگیری از روابط از هم گسیخته هدف گذاری کرد.
dissevered ties can be difficult to rebuild.
روابط از هم گسیخته میتوانند بازسازی دشواری داشته باشند.
the community was dissevered by the conflict.
جامعه توسط درگیری از هم گسیخته شد.
years of silence dissevered their communication.
سالها سکوت ارتباطات آنها را از هم گسست.
he felt dissevered from his own identity.
او احساس جدایی از هویت خود کرد.
dissevered ties
قطع ارتباطات
dissevered bonds
قطع ارتباطات
dissevered connections
قطع ارتباطات
dissevered limbs
قطع اندامها
dissevered parts
قطع قطعات
dissevered relationship
قطع رابطه
dissevered links
قطع پیوندها
dissevered unity
قطع وحدت
dissevered friendship
قطع دوستی
dissevered dreams
قطع رویاها
the couple felt dissevered after the argument.
زوج پس از بحث احساس جدایی کردند.
his actions dissevered their friendship.
رفتار او دوستی آنها را از هم گسست.
they tried to mend what was dissevered.
آنها سعی کردند آنچه از هم گسیخته بود را ترمیم کنند.
the storm dissevered the power lines.
طوفان خطوط برق را از هم گسست.
she felt dissevered from her family's traditions.
او احساس جدایی از سنتهای خانواده خود کرد.
the treaty aimed to prevent dissevered relations.
معاهده برای جلوگیری از روابط از هم گسیخته هدف گذاری کرد.
dissevered ties can be difficult to rebuild.
روابط از هم گسیخته میتوانند بازسازی دشواری داشته باشند.
the community was dissevered by the conflict.
جامعه توسط درگیری از هم گسیخته شد.
years of silence dissevered their communication.
سالها سکوت ارتباطات آنها را از هم گسست.
he felt dissevered from his own identity.
او احساس جدایی از هویت خود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید