distempered

[ایالات متحده]/dɪsˈtɛmpəd/
[بریتانیا]/dɪsˈtɛmpərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناسالم; نامنظم

عبارات و ترکیب‌ها

distempered mind

ذهن پریشان

distempered state

حالت پریشان

distempered mood

حالت روحی پریشان

distempered thoughts

افکار پریشان

distempered spirit

روح پریشان

distempered nature

طبع پریشان

distempered feelings

احساسات پریشان

distempered behavior

رفتار پریشان

distempered attitude

نگاه پریشان

distempered relationship

رابطه پریشان

جملات نمونه

his distempered behavior worried his friends.

رفتار مضطرب او باعث نگرانی دوستانش شد.

the distempered dog barked aggressively at strangers.

سگ مضطرب به طرز تهاجمی به غریبه ها پارس کرد.

she spoke in a distempered tone during the argument.

او در طول بحث با لحنی مضطرب صحبت کرد.

the distempered atmosphere in the office was palpable.

فضای مضطرب در دفتر مشهود بود.

his distempered thoughts led to poor decisions.

افکار مضطرب او منجر به تصمیمات نادرست شد.

after the incident, he seemed quite distempered.

پس از حادثه، او کاملاً مضطرب به نظر می رسید.

the distempered horse refused to be tamed.

اسب مضطرب حاضر به رام نشد.

her distempered reactions surprised everyone at the party.

واکنش های مضطرب او همه را در مهمانی شگفت زده کرد.

he tried to calm his distempered mind with meditation.

او سعی کرد با مدیتیشن ذهن مضطرب خود را آرام کند.

the distempered child threw a tantrum in the store.

کودک مضطرب در مغازه عصبانیت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید