dodginess about it
خیانتپرستی در مورد آن
sense of dodginess
احساسی از خیانتپرستی
inherent dodginess
خیانتپرستی ذاتی
avoiding dodginess
پرهیز از خیانتپرستی
despite dodginess
با وجود خیانتپرستی
dodgy dodginess
خیانتپرستی خیانتآمیز
full of dodginess
پر از خیانتپرستی
showed dodginess
خیانتپرستی نشان داد
with dodginess
با خیانتپرستی
dodginess lingers
خیانتپرستی باقی میماند
there was a general air of dodginess about the whole deal.
به طور کلی یک هویّت نامعتبر در تمام این معامله وجود داشت.
we suspected some dodginess in his alibi.
ما مشکوک بودیم که در دفاع او چیزی نامعتبر وجود دارد.
the company's financial reports raised concerns about potential dodginess.
گزارش های مالی شرکت نگرانی هایی درباره احتمال وجود نامعتبری ایجاد کرد.
he had a reputation for dodginess and shady dealings.
او سابقهای از نامعتبری و معاملات تاریخی داشت.
the whole situation reeked of dodginess from the start.
همه چیز از ابتدا بوی نامعتبری داشت.
i'm wary of anyone who displays signs of dodginess.
من از هر کسی که نشانههای نامعتبری نشان میدهد، محتاط هستم.
the witness's testimony was full of dodginess and inconsistencies.
گواهی که داد، پر از نامعتبری و ناузنی بود.
we investigated the project for any signs of dodginess.
ما پروژه را به دنبال هر نشانهای از نامعتبری بررسی کردیم.
the politician's campaign was plagued by accusations of dodginess.
حمله انتخاباتی سیاستمدار با اتهامات نامعتبری روبهرو شد.
there's a certain dodginess to his smile that i can't quite place.
خندهاش چیزی نامعتبر دارد که من نمیتوانم دقیق بگویم.
the offer seemed too good to be true, and reeked of dodginess.
این پیشنهاد به نظر میرسد خیلی خوب باشد تا واقعی باشد، و بوی نامعتبری داشت.
dodginess about it
خیانتپرستی در مورد آن
sense of dodginess
احساسی از خیانتپرستی
inherent dodginess
خیانتپرستی ذاتی
avoiding dodginess
پرهیز از خیانتپرستی
despite dodginess
با وجود خیانتپرستی
dodgy dodginess
خیانتپرستی خیانتآمیز
full of dodginess
پر از خیانتپرستی
showed dodginess
خیانتپرستی نشان داد
with dodginess
با خیانتپرستی
dodginess lingers
خیانتپرستی باقی میماند
there was a general air of dodginess about the whole deal.
به طور کلی یک هویّت نامعتبر در تمام این معامله وجود داشت.
we suspected some dodginess in his alibi.
ما مشکوک بودیم که در دفاع او چیزی نامعتبر وجود دارد.
the company's financial reports raised concerns about potential dodginess.
گزارش های مالی شرکت نگرانی هایی درباره احتمال وجود نامعتبری ایجاد کرد.
he had a reputation for dodginess and shady dealings.
او سابقهای از نامعتبری و معاملات تاریخی داشت.
the whole situation reeked of dodginess from the start.
همه چیز از ابتدا بوی نامعتبری داشت.
i'm wary of anyone who displays signs of dodginess.
من از هر کسی که نشانههای نامعتبری نشان میدهد، محتاط هستم.
the witness's testimony was full of dodginess and inconsistencies.
گواهی که داد، پر از نامعتبری و ناузنی بود.
we investigated the project for any signs of dodginess.
ما پروژه را به دنبال هر نشانهای از نامعتبری بررسی کردیم.
the politician's campaign was plagued by accusations of dodginess.
حمله انتخاباتی سیاستمدار با اتهامات نامعتبری روبهرو شد.
there's a certain dodginess to his smile that i can't quite place.
خندهاش چیزی نامعتبر دارد که من نمیتوانم دقیق بگویم.
the offer seemed too good to be true, and reeked of dodginess.
این پیشنهاد به نظر میرسد خیلی خوب باشد تا واقعی باشد، و بوی نامعتبری داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید