dominator

[ایالات متحده]/ˈdɒmɪneɪtə/
[بریتانیا]/ˈdɑːmɪneɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که حکومت می‌کند یا کنترل دارد؛ کیفیت یا ویژگی غالب؛ قدرت بر تسلط

عبارات و ترکیب‌ها

power dominator

تسلط قدرت

market dominator

تسلط بازار

game dominator

تسلط بازی

media dominator

تسلط رسانه

content dominator

تسلط محتوا

industry dominator

تسلط صنعت

digital dominator

تسلط دیجیتال

social dominator

تسلط اجتماعی

trend dominator

تسلط روند

technology dominator

تسلط فناوری

جملات نمونه

the dominator of the market sets the trends.

او بر بازار مسلط است و روندها را تعیین می‌کند.

he has always been the dominator in his field.

او همیشه در زمینه خود مسلط بوده است.

her strategies made her the dominator of the competition.

استراتژی‌های او باعث شد در رقابت مسلط شود.

the dominator of the game showed no mercy.

حاکم بازی بدون رحم نشان داد.

they aim to be the dominator in renewable energy.

آنها قصد دارند در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر مسلط شوند.

in negotiations, he is often the dominator.

در مذاکرات، او اغلب مسلط است.

the dominator of the industry has a significant influence.

حاکم صنعت تأثیر قابل توجهی دارد.

to become a dominator, you must innovate.

برای تبدیل شدن به یک مسلط، باید نوآوری کنید.

she quickly became the dominator among her peers.

او به سرعت در بین همسالان خود مسلط شد.

the dominator of the team led them to victory.

حاکم تیم آنها را به پیروزی هدایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید