donkin

[ایالات متحده]/ˈdɒŋkɪn/
[بریتانیا]/ˈdɑːŋkɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دونکین (نام خانوادگی)
شکل‌های واژه
جمعdonkins

عبارات و ترکیب‌ها

the donkin

دونکین

donkin team

تیم دونکین

donkin cart

عربه دونکین

old donkin

دونکین قدیمی

donkin ride

ریزش دونکین

donkin race

مسابقه دونکین

donkin farm

ферم دونکین

little donkin

دونکین کوچک

donkin stable

گله دونکین

جملات نمونه

the stubborn donkey refused to move from the middle of the road.

خر خودمانی در میان راه نمی‌خواست حرکت کند.

he spent all day doing the donkey work while his boss took credit.

او تمام روز را در کارهای خروسی گذراند در حالی که مربی‌اش ادعای آن را می‌کرد.

the children enjoyed their donkey ride at the county fair.

کودکان از سوار شدن روی خر در بازار جمعیت لذت بردند.

my grandfather has been working on this farm for donkey's years.

پدربزرگ من از سال‌های زیادی در این کشاورزی کار می‌کند.

the donkey cart was loaded with fresh vegetables from the garden.

خروسی که با سبزیجات تازه از باغچه بار شده بود.

she can be as stubborn as a donkey when she sets her mind to something.

وقتی او به چیزی مصمم می‌شود، می‌تواند به اندازه یک خر خودمانی باشد.

the donkey's ears perked up when it heard the farmer approaching.

گوش‌های خر زمانی که کشاورز نزدیک می‌شد گردن‌شان را بلند کرد.

we need to load the hay onto the donkey before sunset.

ما باید قبل از غروب خورشید جنس گیاهی را روی خر بار کنیم.

the poor donkey was braying loudly for its breakfast.

خر فقیر با صدای بلند برای ناهار خود در حال گریاندن بود.

every morning, the farmer feeds the donkey with fresh carrots.

هر صبح کشاورز خر را با گوجه‌فرنگی تازه غذای می‌دهد.

the little donkey kicked up its heels in the meadow.

خر کوچولو در میدان گردن‌شان را بلند کرد.

don't be a donkey – think before you act.

خر نباش – قبل از اقدام فکر کن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید