got dumber
کم عقل داشت
much dumber
خیلی کم عقل
feel dumber
احساس کم فکری میکنم
sounded dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
getting dumber
دارم کم عقلتر میشوم
looked dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
acted dumber
کم هوشتر رفتار کرد
seemed dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
far dumber
خیلی بیشتر کم عقل
dumber than
کم هوشتر از
he seemed dumber after hitting his head on the low ceiling.
او بعد از برخورد سرش به سقف پایین، به نظر احمقتر رسید.
don't ask him; he's already dumber than a box of rocks.
از او نپرسید؛ او از قبل از یک جعبه سنگ احمقتر است.
the new policy made the process even dumber and more confusing.
سیاست جدید روند را حتی احمقانه تر و گیج کننده تر کرد.
i felt dumber after spending an hour on social media.
بعد از گذراندن یک ساعت در رسانه های اجتماعی احساس کردم احمق تر شدم.
the question was so simple; it's dumber to get it wrong.
سوال بسیار ساده بود؛ اشتباه کردن در آن احمقانه تر است.
compared to his brother, he seemed dumber and less ambitious.
در مقایسه با برادرش، او به نظر احمق تر و کم طموح تر می رسید.
the movie plot was dumber than i initially anticipated.
طرح فیلم از آنچه در ابتدا پیش بینی می کردم احمقانه تر بود.
she accused him of being dumber than a bag of hammers.
او او را به این متهم کرد که از یک کیسه چکش احمق تر است.
the whole situation felt dumber and dumber as time went on.
با گذشت زمان، کل موقعیت احمقانه تر و احمقانه تر به نظر می رسید.
he got dumber trying to fix the broken computer himself.
او با تلاش برای تعمیر خود رایانه شکسته، احمق تر شد.
the argument became dumber and more pointless with each passing minute.
با گذشت هر دقیقه، بحث احمقانه تر و بی معنی تر شد.
got dumber
کم عقل داشت
much dumber
خیلی کم عقل
feel dumber
احساس کم فکری میکنم
sounded dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
getting dumber
دارم کم عقلتر میشوم
looked dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
acted dumber
کم هوشتر رفتار کرد
seemed dumber
کم هوشتر به نظر میرسید
far dumber
خیلی بیشتر کم عقل
dumber than
کم هوشتر از
he seemed dumber after hitting his head on the low ceiling.
او بعد از برخورد سرش به سقف پایین، به نظر احمقتر رسید.
don't ask him; he's already dumber than a box of rocks.
از او نپرسید؛ او از قبل از یک جعبه سنگ احمقتر است.
the new policy made the process even dumber and more confusing.
سیاست جدید روند را حتی احمقانه تر و گیج کننده تر کرد.
i felt dumber after spending an hour on social media.
بعد از گذراندن یک ساعت در رسانه های اجتماعی احساس کردم احمق تر شدم.
the question was so simple; it's dumber to get it wrong.
سوال بسیار ساده بود؛ اشتباه کردن در آن احمقانه تر است.
compared to his brother, he seemed dumber and less ambitious.
در مقایسه با برادرش، او به نظر احمق تر و کم طموح تر می رسید.
the movie plot was dumber than i initially anticipated.
طرح فیلم از آنچه در ابتدا پیش بینی می کردم احمقانه تر بود.
she accused him of being dumber than a bag of hammers.
او او را به این متهم کرد که از یک کیسه چکش احمق تر است.
the whole situation felt dumber and dumber as time went on.
با گذشت زمان، کل موقعیت احمقانه تر و احمقانه تر به نظر می رسید.
he got dumber trying to fix the broken computer himself.
او با تلاش برای تعمیر خود رایانه شکسته، احمق تر شد.
the argument became dumber and more pointless with each passing minute.
با گذشت هر دقیقه، بحث احمقانه تر و بی معنی تر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید