dunderhead

[ایالات متحده]/ˈdʌndəhɛd/
[بریتانیا]/ˈdʌndərˌhɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد احمق یا بی‌خود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dunderhead mistake

اشتباه احمقانه

absolute dunderhead

احمق مطلق

dunderhead move

حرکت احمقانه

dunderhead decision

تصمیم احمقانه

that dunderhead

آن احمق

dunderhead remark

اظهار نظر احمقانه

such a dunderhead

چه احمقانه

dunderhead idea

ایده احمقانه

dunderhead behavior

رفتار احمقانه

dunderhead comment

نظرات احمقانه

جملات نمونه

don't be such a dunderhead; think before you act.

اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.

he called me a dunderhead for forgetting the meeting.

او به خاطر فراموش کردن جلسه، مرا احمق خطاب کرد.

sometimes i feel like a dunderhead when i make silly mistakes.

گاهی اوقات احساس می‌کنم وقتی اشتباهات احمقانه مرتکب می‌شوم، احمق هستم.

she acted like a dunderhead during the presentation.

او در طول ارائه مثل یک احمق رفتار کرد.

my brother can be a real dunderhead at times.

برادرم گاهی اوقات می‌تواند واقعاً احمق باشد.

don't be a dunderhead; just ask for help!

احمق نباشید؛ فقط از کمک بخواهید!

he felt like a dunderhead for missing the obvious clues.

او احساس می‌کرد که به دلیل نادیده گرفتن سرنه‌های آشکار، احمق است.

being a dunderhead won't get you far in life.

احمق بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.

she often jokes about being a dunderhead when it comes to math.

او اغلب درباره احمق بودن خود در مورد ریاضیات شوخی می‌کند.

calling someone a dunderhead can hurt their feelings.

تماس با کسی به عنوان احمق می‌تواند باعث ناراحتی او شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید