| جمع | dunderheads |
dunderhead mistake
اشتباه احمقانه
absolute dunderhead
احمق مطلق
dunderhead move
حرکت احمقانه
dunderhead decision
تصمیم احمقانه
that dunderhead
آن احمق
dunderhead remark
اظهار نظر احمقانه
such a dunderhead
چه احمقانه
dunderhead idea
ایده احمقانه
dunderhead behavior
رفتار احمقانه
dunderhead comment
نظرات احمقانه
don't be such a dunderhead; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called me a dunderhead for forgetting the meeting.
او به خاطر فراموش کردن جلسه، مرا احمق خطاب کرد.
sometimes i feel like a dunderhead when i make silly mistakes.
گاهی اوقات احساس میکنم وقتی اشتباهات احمقانه مرتکب میشوم، احمق هستم.
she acted like a dunderhead during the presentation.
او در طول ارائه مثل یک احمق رفتار کرد.
my brother can be a real dunderhead at times.
برادرم گاهی اوقات میتواند واقعاً احمق باشد.
don't be a dunderhead; just ask for help!
احمق نباشید؛ فقط از کمک بخواهید!
he felt like a dunderhead for missing the obvious clues.
او احساس میکرد که به دلیل نادیده گرفتن سرنههای آشکار، احمق است.
being a dunderhead won't get you far in life.
احمق بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
she often jokes about being a dunderhead when it comes to math.
او اغلب درباره احمق بودن خود در مورد ریاضیات شوخی میکند.
calling someone a dunderhead can hurt their feelings.
تماس با کسی به عنوان احمق میتواند باعث ناراحتی او شود.
dunderhead mistake
اشتباه احمقانه
absolute dunderhead
احمق مطلق
dunderhead move
حرکت احمقانه
dunderhead decision
تصمیم احمقانه
that dunderhead
آن احمق
dunderhead remark
اظهار نظر احمقانه
such a dunderhead
چه احمقانه
dunderhead idea
ایده احمقانه
dunderhead behavior
رفتار احمقانه
dunderhead comment
نظرات احمقانه
don't be such a dunderhead; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called me a dunderhead for forgetting the meeting.
او به خاطر فراموش کردن جلسه، مرا احمق خطاب کرد.
sometimes i feel like a dunderhead when i make silly mistakes.
گاهی اوقات احساس میکنم وقتی اشتباهات احمقانه مرتکب میشوم، احمق هستم.
she acted like a dunderhead during the presentation.
او در طول ارائه مثل یک احمق رفتار کرد.
my brother can be a real dunderhead at times.
برادرم گاهی اوقات میتواند واقعاً احمق باشد.
don't be a dunderhead; just ask for help!
احمق نباشید؛ فقط از کمک بخواهید!
he felt like a dunderhead for missing the obvious clues.
او احساس میکرد که به دلیل نادیده گرفتن سرنههای آشکار، احمق است.
being a dunderhead won't get you far in life.
احمق بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
she often jokes about being a dunderhead when it comes to math.
او اغلب درباره احمق بودن خود در مورد ریاضیات شوخی میکند.
calling someone a dunderhead can hurt their feelings.
تماس با کسی به عنوان احمق میتواند باعث ناراحتی او شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید