egotrip

[ایالات متحده]/ˈiːɡəʊtrɪp/
[بریتانیا]/ˈiːɡoʊtrɪp/

ترجمه

vi. به‌طور خودخواهانه به دنبال شهرت و سود بودن؛ به‌صورت خودمحور عمل کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریegotripping
زمان گذشتهegotripped
قسمت سوم فعلegotripped

عبارات و ترکیب‌ها

egotrip moment

لحظه خودشیفتگی

egotrip experience

تجربه خودشیفتگی

egotrip journey

سفر خودشیفتگی

egotrip vibe

فضای خودشیفتگی

egotrip mindset

نگاه خودشیفته

egotrip adventure

ماجراجویی خودشیفته

egotrip phase

فاز خودشیفتگی

egotrip view

دیدگاه خودشیفته

egotrip goal

هدف خودشیفته

جملات نمونه

his egotrip made it hard for others to work with him.

ساده‌جویی او باعث شد همکاری با او برای دیگران دشوار باشد.

she went on an egotrip after winning the award.

او پس از دریافت جایزه دچار خودشیفتگی شد.

many celebrities experience an egotrip due to fame.

بسیاری از مشاهیر به دلیل شهرت دچار خودشیفتگی می‌شوند.

his constant egotrip alienated his friends.

خودشیفتگی مداوم او دوستانش را از او دور کرد.

she needs to be careful not to let her egotrip affect her relationships.

او باید مراقب باشد که خودشیفتگی‌اش بر روابطش تأثیر نگذارد.

the egotrip of the manager created a toxic work environment.

خودشیفتگی مدیر یک محیط کار سمی ایجاد کرد.

his egotrip was evident during the team meeting.

خودشیفتگی او در جلسه تیم آشکار بود.

she often goes on an egotrip after receiving compliments.

او اغلب پس از دریافت تعریف دچار خودشیفتگی می‌شود.

his egotrip prevented him from seeing the bigger picture.

خودشیفتگی او از دیدن تصویر بزرگتر جلوگیری کرد.

they warned him that his egotrip could lead to isolation.

آنها به او هشدار دادند که خودشیفتگی او می‌تواند منجر به انزوا شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید