embitter

[ایالات متحده]/ɪmˈbɪtə(r)/
[بریتانیا]/ɪmˈbɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را تلخ کردن؛ موجب رنجیدن.
Word Forms
قسمت سوم فعلembittered
زمان گذشتهembittered
صفت یا فعل حال استمراریembittering
شکل سوم شخص مفردembitters
جمعembitters

جملات نمونه

he died an embittered man.

او مردی پر از کینه و تلخی مرد.

He was embittered by his failures.

او به دلیل شکست‌هایش پر از کینه و تلخی شد.

was embittered by years of unrewarded labor.

سال‌ها تلاش بی‌ثمر او را پر از کینه و تلخی کرد.

The artist was embittered by public neglect.

هنرمند به دلیل بی‌توجهی مردم پر از کینه و تلخی شد.

lest you, even more than needs, embitter our parting.

تا آنجا که شما، حتی بیشتر از نیاز، از جدا شدن ما کینه نگیرید.

The loss of all his money embitter the old man.

از دست دادن تمام پولش، پیرمرد را پر از کینه و تلخی کرد.

Repeated failures embittered him.

شکست‌های مکرر او را پر از کینه و تلخی کرد.

These injustices embittered her even more.

این بی‌عدالتی‌ها او را حتی بیشتر پر از کینه و تلخی کرد.

نمونه‌های واقعی

Mr Eig explains that King " needed to embolden without embittering" .

آقای ایگ توضیح می‌دهد که پادشاه به "تشویق بدون تلخ‌کام کردن" نیاز داشت.

منبع: The Economist (Summary)

Embittered towards the art world, van Meegeren set out to make fools of his detractors.

با تلخی نسبت به دنیای هنر، ون میگرن برای مسخره کردن منتقدان خود دست به کار شد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

A discovery of any mystery of your past would embitter our lives'.

کشف هر معمایی از گذشته شما زندگی ما را تلخ خواهد کرد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

They embittered their years over nothing more than the price of a carpet!

آنها سال‌های خود را به خاطر چیزی بیشتر از قیمت یک فرش تلخ کردند!

منبع: The virtues of human nature.

He was embittered and decided to go the other country.

او تلخ‌کام شده بود و تصمیم گرفت به کشور دیگر برود.

منبع: Pan Pan

It would embitter our lives, if I were then half in the dark, as I am now! '

اگر من در آن زمان به اندازه الان در تاریکی بودم، زندگی ما را تلخ می‌کرد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

I was suffering too keenly, and what embittered my thoughts was that there was no remedy.

من بیش از حد رنج می‌کشیدم و آنچه افکارم را تلخ می‌کرد این بود که هیچ درمانی وجود نداشت.

منبع: The Journey to the Heart of the Earth

Do I sometimes embitter the present by regretting things that happened in the past-that are over and done with?

آیا گاهی اوقات با پشیمانی از چیزهایی که در گذشته رخ داده‌اند - که تمام شده‌اند - حال را تلخ می‌کنم؟

منبع: The virtues of human nature.

Israelis are - were already embittered against Palestinians, believing that the Second Intifada showed that they were committed to violence.

صهیونیست‌ها از قبل نسبت به فلسطینیان تلخ‌کام بودند و معتقد بودند که انتفاضه دوم نشان داد که آنها به خشونت متعهد هستند.

منبع: Fresh air

Embittered by failure, yearning for a safe place where he could await old age, the false homeopath took refuge in Macondo.

با تلخی از شکست، با اشتیاق به مکانی امن که بتواند دوران پیری را در آن بگذراند، یک پزشک خانگی جعلی در ماکوندو پناه گرفت.

منبع: One Hundred Years of Solitude

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید