embrangle issues
پیچیده کردن مسائل
embrangle thoughts
پیچیده کردن افکار
embrangle emotions
پیچیده کردن احساسات
embrangle relationships
پیچیده کردن روابط
embrangle situations
پیچیده کردن موقعیتها
embrangle ideas
پیچیده کردن ایدهها
embrangle conflicts
پیچیده کردن درگیریها
embrangle interests
پیچیده کردن علایق
embrangle plans
پیچیده کردن برنامهها
embrangle narratives
پیچیده کردن روایتها
don't let the situation embrangle you further.
به حالتی اجازه ندهید که بیشتر در چنبره بیفتید.
he tried to embrangle the issue with unnecessary details.
او سعی کرد با جزئیات غیرضروری مشکل را در چنبره بگیرد.
we must not embrangle our plans with irrelevant distractions.
ما نباید برنامههای خود را با حواسپرتیهای غیرمرتبط در چنبره بگیریم.
the debate began to embrangle as more opinions were introduced.
همانطور که نظرات بیشتری مطرح شد، بحث به چنبره کشیده شد.
it’s easy to embrangle a simple task with too many instructions.
آسان است که یک کار ساده را با دستورالعملهای زیاد در چنبره بگیریم.
she felt embrangled in the conflicting advice she received.
او احساس کرد که در مشورت متناقضی که دریافت کرده بود، در چنبره گیر کرده است.
his explanations only served to embrangle the audience.
توضیحات او فقط باعث چنبره گرفتن مخاطبان شد.
let's avoid anything that might embrangle our conversation.
بیایید از هر چیزی که ممکن است باعث چنبره گرفتن مکالمه ما شود، اجتناب کنیم.
the plot began to embrangle after the introduction of new characters.
پس از معرفی شخصیتهای جدید، طرح داستان به چنبره کشیده شد.
don't let your emotions embrangle your judgment.
به حالتی اجازه ندهید احساسات شما قضاوت شما را در چنبره بگیرند.
embrangle issues
پیچیده کردن مسائل
embrangle thoughts
پیچیده کردن افکار
embrangle emotions
پیچیده کردن احساسات
embrangle relationships
پیچیده کردن روابط
embrangle situations
پیچیده کردن موقعیتها
embrangle ideas
پیچیده کردن ایدهها
embrangle conflicts
پیچیده کردن درگیریها
embrangle interests
پیچیده کردن علایق
embrangle plans
پیچیده کردن برنامهها
embrangle narratives
پیچیده کردن روایتها
don't let the situation embrangle you further.
به حالتی اجازه ندهید که بیشتر در چنبره بیفتید.
he tried to embrangle the issue with unnecessary details.
او سعی کرد با جزئیات غیرضروری مشکل را در چنبره بگیرد.
we must not embrangle our plans with irrelevant distractions.
ما نباید برنامههای خود را با حواسپرتیهای غیرمرتبط در چنبره بگیریم.
the debate began to embrangle as more opinions were introduced.
همانطور که نظرات بیشتری مطرح شد، بحث به چنبره کشیده شد.
it’s easy to embrangle a simple task with too many instructions.
آسان است که یک کار ساده را با دستورالعملهای زیاد در چنبره بگیریم.
she felt embrangled in the conflicting advice she received.
او احساس کرد که در مشورت متناقضی که دریافت کرده بود، در چنبره گیر کرده است.
his explanations only served to embrangle the audience.
توضیحات او فقط باعث چنبره گرفتن مخاطبان شد.
let's avoid anything that might embrangle our conversation.
بیایید از هر چیزی که ممکن است باعث چنبره گرفتن مکالمه ما شود، اجتناب کنیم.
the plot began to embrangle after the introduction of new characters.
پس از معرفی شخصیتهای جدید، طرح داستان به چنبره کشیده شد.
don't let your emotions embrangle your judgment.
به حالتی اجازه ندهید احساسات شما قضاوت شما را در چنبره بگیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید