embrangled

[ایالات متحده]/ɪmˈbræŋɡl/
[بریتانیا]/ɪmˈbræŋɡl/

ترجمه

vt. در یک اختلاف یا سردرگمی درگیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

embrangle issues

پیچیده کردن مسائل

embrangle thoughts

پیچیده کردن افکار

embrangle emotions

پیچیده کردن احساسات

embrangle relationships

پیچیده کردن روابط

embrangle situations

پیچیده کردن موقعیت‌ها

embrangle ideas

پیچیده کردن ایده‌ها

embrangle conflicts

پیچیده کردن درگیری‌ها

embrangle interests

پیچیده کردن علایق

embrangle plans

پیچیده کردن برنامه‌ها

embrangle narratives

پیچیده کردن روایت‌ها

جملات نمونه

don't let the situation embrangle you further.

به حالتی اجازه ندهید که بیشتر در چنبره بیفتید.

he tried to embrangle the issue with unnecessary details.

او سعی کرد با جزئیات غیرضروری مشکل را در چنبره بگیرد.

we must not embrangle our plans with irrelevant distractions.

ما نباید برنامه‌های خود را با حواس‌پرتی‌های غیرمرتبط در چنبره بگیریم.

the debate began to embrangle as more opinions were introduced.

همانطور که نظرات بیشتری مطرح شد، بحث به چنبره کشیده شد.

it’s easy to embrangle a simple task with too many instructions.

آسان است که یک کار ساده را با دستورالعمل‌های زیاد در چنبره بگیریم.

she felt embrangled in the conflicting advice she received.

او احساس کرد که در مشورت متناقضی که دریافت کرده بود، در چنبره گیر کرده است.

his explanations only served to embrangle the audience.

توضیحات او فقط باعث چنبره گرفتن مخاطبان شد.

let's avoid anything that might embrangle our conversation.

بیایید از هر چیزی که ممکن است باعث چنبره گرفتن مکالمه ما شود، اجتناب کنیم.

the plot began to embrangle after the introduction of new characters.

پس از معرفی شخصیت‌های جدید، طرح داستان به چنبره کشیده شد.

don't let your emotions embrangle your judgment.

به حالتی اجازه ندهید احساسات شما قضاوت شما را در چنبره بگیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید