enlaced in beauty
در آمیختگی با زیبایی
enlaced with nature
در آمیختگی با طبیعت
enlaced in memories
در آمیختگی با خاطرات
enlaced by love
در آمیختگی با عشق
enlaced with joy
در آمیختگی با شادی
enlaced in dreams
در آمیختگی با رویاها
enlaced with fate
در آمیختگی با سرنوشت
enlaced in light
در آمیختگی با نور
enlaced with time
در آمیختگی با زمان
enlaced in silence
در آمیختگی با سکوت
the vines were enlaced around the trellis.
سرشاخه ها در هم تنیده و دور دار پیچیده بودند.
the two stories are enlaced to form a single narrative.
دو داستان در هم تنیده شده اند تا یک روایت واحد را شکل دهند.
the dancers' arms were enlaced during the performance.
در طول اجرا، دستهای رقصندگان در هم تنیده شده بود.
her thoughts were enlaced with memories of the past.
افکار او با خاطرات گذشته در هم تنیده شده بود.
the roots of the trees were enlaced underground.
ریشه درختان زیر زمین در هم تنیده شده بود.
our lives are enlaced in ways we cannot see.
زندگی ما به روشی که نمی توانیم ببینیم، در هم تنیده شده است.
the necklace was beautifully enlaced with precious stones.
گردنبند به زیبایی با سنگ های قیمتی در هم تنیده شده بود.
they shared a bond that was deeply enlaced with trust.
آنها پیوندی داشتند که عمیقاً با اعتماد در هم تنیده شده بود.
the fabric was enlaced with intricate patterns.
پارچه با طرح های پیچیده در هم تنیده شده بود.
her fingers were enlaced with his as they walked.
در حالی که راه می رفتند، انگشتان او با انگشتان او در هم تنیده شده بود.
enlaced in beauty
در آمیختگی با زیبایی
enlaced with nature
در آمیختگی با طبیعت
enlaced in memories
در آمیختگی با خاطرات
enlaced by love
در آمیختگی با عشق
enlaced with joy
در آمیختگی با شادی
enlaced in dreams
در آمیختگی با رویاها
enlaced with fate
در آمیختگی با سرنوشت
enlaced in light
در آمیختگی با نور
enlaced with time
در آمیختگی با زمان
enlaced in silence
در آمیختگی با سکوت
the vines were enlaced around the trellis.
سرشاخه ها در هم تنیده و دور دار پیچیده بودند.
the two stories are enlaced to form a single narrative.
دو داستان در هم تنیده شده اند تا یک روایت واحد را شکل دهند.
the dancers' arms were enlaced during the performance.
در طول اجرا، دستهای رقصندگان در هم تنیده شده بود.
her thoughts were enlaced with memories of the past.
افکار او با خاطرات گذشته در هم تنیده شده بود.
the roots of the trees were enlaced underground.
ریشه درختان زیر زمین در هم تنیده شده بود.
our lives are enlaced in ways we cannot see.
زندگی ما به روشی که نمی توانیم ببینیم، در هم تنیده شده است.
the necklace was beautifully enlaced with precious stones.
گردنبند به زیبایی با سنگ های قیمتی در هم تنیده شده بود.
they shared a bond that was deeply enlaced with trust.
آنها پیوندی داشتند که عمیقاً با اعتماد در هم تنیده شده بود.
the fabric was enlaced with intricate patterns.
پارچه با طرح های پیچیده در هم تنیده شده بود.
her fingers were enlaced with his as they walked.
در حالی که راه می رفتند، انگشتان او با انگشتان او در هم تنیده شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید