entwining

[ایالات متحده]/ɪnˈtwaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtwaɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل پیچیدن یا به هم تابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

entwining vines

سرشاخه‌های در هم تنیده

entwining branches

شاخه های در هم تنیده

entwining roots

ریشه‌های در هم تنیده

entwining paths

مسیرهای در هم تنیده

entwining dreams

رویاهای در هم تنیده

entwining stories

داستان‌های در هم تنیده

entwining fates

سرنوشت‌های در هم تنیده

entwining lives

زندگی‌های در هم تنیده

entwining hearts

قلب‌های در هم تنیده

entwining thoughts

افکار در هم تنیده

جملات نمونه

the vines are entwining around the old tree.

سرشاخه ها در حال پیچیده شدن دور درخت قدیمی هستند.

her thoughts were entwining with memories of the past.

افکار او با خاطرات گذشته در هم آمیخته بودند.

the two stories are entwining in a fascinating way.

دو داستان به روشی جذاب در هم تنیده شده اند.

they spoke of love entwining their lives together.

آنها از عشقی صحبت کردند که زندگی آنها را در هم تنیده بود.

the dancers moved, their bodies entwining gracefully.

رقصندگان حرکت کردند، بدن هایشان به طور ظریف در هم تنیده شد.

the roots of the plants were entwining beneath the soil.

ریشه گیاهان زیر خاک در حال پیچیده شدن بود.

her fingers were entwining in his as they walked.

انگشتانش در حالی که راه می رفتند، در دست او پیچیده شده بود.

the stories of the characters are entwining throughout the novel.

داستان های شخصیت ها در طول رمان در هم تنیده شده اند.

the smoke was entwining in the air, creating a mystical atmosphere.

دود در هوا پیچیده بود و فضایی عرفانی ایجاد می کرد.

time seemed to be entwining with their shared experiences.

به نظر می رسید که زمان با تجربیات مشترک آنها در هم تنیده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید