entwining vines
سرشاخههای در هم تنیده
entwining branches
شاخه های در هم تنیده
entwining roots
ریشههای در هم تنیده
entwining paths
مسیرهای در هم تنیده
entwining dreams
رویاهای در هم تنیده
entwining stories
داستانهای در هم تنیده
entwining fates
سرنوشتهای در هم تنیده
entwining lives
زندگیهای در هم تنیده
entwining hearts
قلبهای در هم تنیده
entwining thoughts
افکار در هم تنیده
the vines are entwining around the old tree.
سرشاخه ها در حال پیچیده شدن دور درخت قدیمی هستند.
her thoughts were entwining with memories of the past.
افکار او با خاطرات گذشته در هم آمیخته بودند.
the two stories are entwining in a fascinating way.
دو داستان به روشی جذاب در هم تنیده شده اند.
they spoke of love entwining their lives together.
آنها از عشقی صحبت کردند که زندگی آنها را در هم تنیده بود.
the dancers moved, their bodies entwining gracefully.
رقصندگان حرکت کردند، بدن هایشان به طور ظریف در هم تنیده شد.
the roots of the plants were entwining beneath the soil.
ریشه گیاهان زیر خاک در حال پیچیده شدن بود.
her fingers were entwining in his as they walked.
انگشتانش در حالی که راه می رفتند، در دست او پیچیده شده بود.
the stories of the characters are entwining throughout the novel.
داستان های شخصیت ها در طول رمان در هم تنیده شده اند.
the smoke was entwining in the air, creating a mystical atmosphere.
دود در هوا پیچیده بود و فضایی عرفانی ایجاد می کرد.
time seemed to be entwining with their shared experiences.
به نظر می رسید که زمان با تجربیات مشترک آنها در هم تنیده شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید