essentialize

[ایالات متحده]/ɪˈsɛnʃəlaɪz/
[بریتانیا]/ɪˈsɛnʃəˌlaɪz/

ترجمه

vt. به صورت اساسی بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

essentialize identity

اهمیت بخشیدن به هویت

essentialize culture

اهمیت بخشیدن به فرهنگ

essentialize issues

اهمیت بخشیدن به مسائل

essentialize values

اهمیت بخشیدن به ارزش‌ها

essentialize differences

اهمیت بخشیدن به تفاوت‌ها

essentialize roles

اهمیت بخشیدن به نقش‌ها

essentialize experiences

اهمیت بخشیدن به تجربیات

essentialize traits

اهمیت بخشیدن به ویژگی‌ها

essentialize concepts

اهمیت بخشیدن به مفاهیم

essentialize perspectives

اهمیت بخشیدن به دیدگاه‌ها

جملات نمونه

we need to essentialize our core values for the new project.

ما باید ارزش‌های اصلی خود را برای پروژه جدید برجسته کنیم.

it's important to essentialize the main themes in your presentation.

برای ارائه، مهم است که مضامین اصلی را برجسته کنید.

to improve communication, we should essentialize our goals.

برای بهبود ارتباطات، باید اهداف خود را برجسته کنیم.

she tried to essentialize her thoughts before writing the report.

او قبل از نوشتن گزارش سعی کرد افکار خود را برجسته کند.

we should essentialize the data to make it more digestible.

ما باید داده‌ها را برجسته کنیم تا قابل هضم‌تر شوند.

they essentialized the product features for the marketing campaign.

آنها ویژگی‌های محصول را برای کمپین بازاریابی برجسته کردند.

it's crucial to essentialize your arguments in a debate.

در یک بحث، برجسته کردن استدلال‌های شما بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید