overcomplicate

[ایالات متحده]/[ˈəʊ.vərˈkɒm.plɪ.keɪt]/
[بریتانیا]/[ˈoʊ.vərˈkɑːm.plɪ.keɪt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیچیده‌تر از آنچه لازم است کردن؛ پیچیده‌سازی غیرضروری کردن؛ بیش از حد پیچیده کردن.
n. عمل پیچیده‌تر از آنچه لازم است کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

overcomplicate things

چیزها را پیچیده نکنید

don't overcomplicate

چیزها را پیچیده نکنید

overcomplicated system

سیستم بیش از حد پیچیده

overcomplicated process

فرآیند بیش از حد پیچیده

overcomplicate it

آن را پیچیده کنید

overcomplicate now

حالا آن را پیچیده کنید

جملات نمونه

don't overcomplicate the process; keep it simple and efficient.

ساده و کارآمد نگه دارید؛ فرآیند را پیچیده نکنید.

we shouldn't overcomplicate things with unnecessary meetings.

نباید مسائل را با جلسات غیرضروری پیچیده کنیم.

the instructions shouldn't overcomplicate the user experience.

دستورالعمل‌ها نباید تجربه کاربر را پیچیده کنند.

he tends to overcomplicate even the simplest tasks.

او معمولاً حتی ساده‌ترین کارها را هم پیچیده می‌کند.

let's not overcomplicate the budget planning process.

بیایید فرآیند برنامه‌ریزی بودجه را پیچیده نکنیم.

the team tried to overcomplicate the marketing strategy.

تیم سعی کرد استراتژی بازاریابی را پیچیده کند.

avoid overcomplicating the presentation with too much data.

از پیچیده کردن ارائه با داده‌های زیاد خودداری کنید.

she doesn't want to overcomplicate their relationship.

او نمی‌خواهد رابطه آنها را پیچیده کند.

the software shouldn't overcomplicate data entry for users.

نرم‌افزار نباید وارد کردن داده‌ها را برای کاربران پیچیده کند.

we need to avoid overcomplicating the feedback mechanism.

ما باید از پیچیده کردن مکانیسم بازخورد خودداری کنیم.

the goal is to solve the problem without overcomplicating it.

هدف حل مشکل بدون پیچیده کردن آن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید