exaggeratedly happy
بسیار خوشحال
exaggeratedly sad
بسیار ناراحت
exaggeratedly loud
بسیار بلند
exaggeratedly small
بسیار کوچک
exaggeratedly big
بسیار بزرگ
exaggeratedly bright
بسیار روشن
exaggeratedly funny
بسیار خندهدار
exaggeratedly serious
بسیار جدی
exaggeratedly simple
بسیار ساده
exaggeratedly complicated
بسیار پیچیده
he exaggeratedly claimed to have run a marathon.
او به طور اغراقآمیزی ادعا کرد که یک ماراتن دویده است.
she told the story in an exaggeratedly dramatic way.
او داستان را به روشی اغراقآمیز و دراماتیک تعریف کرد.
they exaggeratedly described the event as a disaster.
آنها به طور اغراقآمیزی رویداد را به عنوان یک فاجعه توصیف کردند.
the movie's effects were exaggeratedly over the top.
اثرات فیلم به طور اغراقآمیزی بیش از حد بودند.
his exaggeratedly loud voice drew everyone's attention.
صدای بلند او به طور اغراقآمیزی توجه همه را جلب کرد.
she exaggeratedly praised his cooking skills.
او به طور اغراقآمیزی از مهارتهای آشپزی او تعریف کرد.
he told his friends exaggeratedly about his vacation.
او به طور اغراقآمیزی به دوستانش در مورد تعطیلاتش گفت.
they exaggeratedly reacted to the small problem.
آنها به طور اغراقآمیزی به مشکل کوچک واکنش نشان دادند.
she laughed exaggeratedly at the joke.
او به طور اغراقآمیزی به شوخی خندید.
his exaggeratedly confident demeanor was amusing.
رفتار اغراقآمیز و با اعتماد به نفس او خندهدار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید