facets

[ایالات متحده]/ˈfæsɪts/
[بریتانیا]/ˈfæsɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطوح کوچک و صاف بر روی یک سنگ قیمتی یا جواهر؛ جنبه‌های یک چیز؛ صفحه، وجه، یا سطح

عبارات و ترکیب‌ها

multiple facets

جنبه‌های متعدد

various facets

چالش‌های مختلف

different facets

جنبه‌های مختلف

key facets

جنبه‌های کلیدی

social facets

جنبه‌های اجتماعی

unique facets

جنبه‌های منحصر به فرد

important facets

جنبه‌های مهم

cultural facets

جنبه‌های فرهنگی

economic facets

جنبه‌های اقتصادی

personal facets

جنبه‌های شخصی

جملات نمونه

there are many facets to her personality.

چه ابعاد مختلفی در شخصیت او وجود دارد.

we need to explore all facets of the issue.

ما باید تمام ابعاد موضوع را بررسی کنیم.

the project has several facets that require attention.

این پروژه چندین جنبه‌ای دارد که نیاز به توجه دارد.

understanding the different facets of culture is important.

درک جنبه‌های مختلف فرهنگ مهم است.

her research covers various facets of economics.

تحقیقات او ابعاد مختلف اقتصاد را پوشش می‌دهد.

we should consider the emotional facets of the situation.

ما باید ابعاد احساسی وضعیت را در نظر بگیریم.

the facets of leadership are often overlooked.

ابعاد رهبری اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

each facet of the diamond reflects light differently.

هر وجهی از الماس نور را به گونه‌ای متفاوت منعکس می‌کند.

he explained the various facets of the new policy.

او ابعاد مختلف سیاست جدید را توضیح داد.

there are multiple facets to consider when making a decision.

هنگام تصمیم گیری، ابعاد متعددی وجود دارد که باید در نظر گرفته شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید