fanboy

[ایالات متحده]//ˈfæn.bɔɪ//
[بریتانیا]//ˈfæn.bɔɪ//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک طرفدار بسیار علاقمند (اغلب غیرمنتقد) یک بازی، محصول های تک‌فناولوژیک، انیمه و غیره؛ یک طرفدار بسیار علاقمند (اغلب غیرمنتقد) مرد یک بازی، محصول های تک‌فناولوژیک، انیمه و غیره.

عبارات و ترکیب‌ها

total fanboy

طرفدار تمام‌عیار

proud fanboy

طرفدار مغرور

fanboy moment

لحظه‌ی طرفداری

fanboy over

علاقه‌مند بودن زیاد

fanboying hard

طرفداری شدید

fanboyed out

علاقه‌مند شدن زیاد

diehard fanboy

طرفدار متعصب

fanboys unite

طرفداران متحد شوند

classic fanboy

طرفدار کلاسیک

fanboy tendencies

گرایش‌های طرفداری

جملات نمونه

he is a total fanboy for that band and buys every limited edition album.

او طرفدار پرو پاوند آن گروه است و هر آلبوم نسخه محدود را می‌خرد.

she can get a bit of a fanboy about new tech gadgets, even when she tries to be objective.

حتی زمانی که سعی می‌کند بی‌طرف باشد، او کمی مثل یک طرفدار پرو پاوند در مورد گجت‌های جدید فناوری می‌شود.

don’t be such a fanboy; read a few reviews before you defend the brand.

اینقدر طرفدار پرو پاوند نباشید؛ قبل از دفاع از برند، چند بررسی بخوانید.

my friend is a huge fanboy of the franchise and knows every character’s backstory.

دوست من یک طرفدار پرو پاوند بزرگ از این فرانچایز است و داستان پس‌زمینه هر شخصیت را می‌داند.

the comment section turned into a fanboy war between rival gaming consoles.

بخش نظرات به یک جنگ طرفداران پرو پاوند بین کنسول‌های بازی رقیب تبدیل شد.

he wrote a fanboy rant online after the update removed his favorite feature.

او پس از حذف ویژگی مورد علاقه اش در هنگام به‌روزرسانی، یک رانت طرفداران پرو پاوند در اینترنت نوشت.

i’m not a fanboy, but i admit their customer service is consistently great.

من طرفدار پرو پاوند نیستم، اما اعتراف می‌کنم خدمات مشتریان آنها به طور مداوم عالی است.

her fanboy obsession with that actor makes movie night a little unbearable.

وسواس او به عنوان یک طرفدار پرو پاوند برای آن بازیگر، شب تماشای فیلم را کمی طاقت‌فرسا می‌کند.

he acts like a fanboy whenever the coach mentions his favorite player.

هر زمان که مربی از بازیکن مورد علاقه او نام می‌برد، او مانند یک طرفدار پرو پاوند رفتار می‌کند.

the fanboy hype around the product was so loud that flaws got ignored.

تبلیغات طرفداران پرو پاوند در مورد محصول آنقدر زیاد بود که نقص‌ها نادیده گرفته شد.

she’s a bit of a fanboy for that author and keeps quoting lines from the novels.

او کمی مثل یک طرفدار پرو پاوند برای آن نویسنده است و دائماً از خطوط رمان‌ها نقل قول می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید