fastenable

[ایالات متحده]/ˈfɑːsənəbl/
[بریتانیا]/ˈfæsənəbl/

ترجمه

adj. قابل بستن یا محکم کردن بودن (adj.)

عبارات و ترکیب‌ها

fastenable strap

Persian_translation

fastenable jacket

Persian_translation

جملات نمونه

the new backpack features a fastenable laptop compartment that keeps devices secure during travel.

کوله‌پشتی جدید دارای یک محفظه مخصوص لپ‌تاپ با قابلیت اتصال است که دستگاه‌ها را در طول سفر ایمن نگه می‌دارد.

engineers designed a fastenable mechanism that allows quick assembly and disassembly of the equipment.

مهندسان یک مکانیزم با قابلیت اتصال طراحی کردند که امکان مونتاژ و جداسازی سریع تجهیزات را فراهم می‌کند.

the helmet includes a fastenable chin strap to ensure proper fit and safety.

کلاه ایمنی دارای یک بند چانه‌ای با قابلیت اتصال است تا تناسب و ایمنی مناسب را تضمین کند.

our product line offers fastenable mounting brackets for easy installation on various surfaces.

خط تولید ما براکت‌های نصب با قابلیت اتصال را برای نصب آسان روی سطوح مختلف ارائه می‌دهد.

the surgical instrument has a fastenable attachment that enables rapid tool changes during procedures.

وسیله جراحی دارای یک اتصال با قابلیت اتصال است که امکان تغییر سریع ابزارها در طول روش‌ها را فراهم می‌کند.

this furniture piece uses a fastenable connection system that eliminates the need for screws or nails.

این قطعه مبلمان از یک سیستم اتصال با قابلیت اتصال استفاده می‌کند که نیاز به پیچ یا میخ را از بین می‌برد.

the rescue equipment features a fastenable harness that can be secured in seconds.

تجهیزات نجات دارای یک هارنس با قابلیت اتصال است که می‌توان آن را در چند ثانیه ایمن کرد.

automotive manufacturers now use fastenable components to reduce production time and costs.

تولیدکنندگان خودرو اکنون از قطعات با قابلیت اتصال برای کاهش زمان و هزینه تولید استفاده می‌کنند.

the diving suit incorporates fastenable seals around the wrists and ankles to prevent water entry.

لباس غواصی دارای آب‌بندی‌های با قابلیت اتصال در اطراف مچ دست و مچ پا برای جلوگیری از ورود آب است.

laboratory equipment includes fastenable interfaces that allow seamless integration with existing systems.

تجهیزات آزمایشگاهی دارای رابط‌های با قابلیت اتصال هستند که امکان یکپارچگی یکپارچه با سیستم‌های موجود را فراهم می‌کنند.

the child's car seat has a fastenable buckle system that parents can operate with one hand.

صندلی ماشین کودک دارای یک سیستم سگک با قابلیت اتصال است که والدین می‌توانند آن را با یک دست کار کنند.

industrial robots utilize fastenable joints that facilitate maintenance and part replacement.

ربات‌های صنعتی از مفاصل با قابلیت اتصال استفاده می‌کنند که نگهداری و تعویض قطعات را تسهیل می‌کند.

the camping tent features fastenable guy lines that provide stability in windy conditions.

چادر کمپینگ دارای طناب‌های محکم کننده با قابلیت اتصال است که در شرایط بادخیز پایداری را فراهم می‌کنند.

our modular furniture system includes fastenable elements that allow endless configuration possibilities.

سیستم مبلمان ماژولار ما شامل عناصر با قابلیت اتصال است که امکانات پیکربندی بی‌پایان را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید